<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="0.92">
	<channel>
		<title>نوشته های یک طلبه</title>
		<link>https://sadat1214.kowsarblog.ir/</link>
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
				<item>
			<title>بهترین دعا برای سلامتی/ فواید بیماری</title>
						<description>&lt;p&gt;سیده کبری علیپور:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مقدمه&lt;br /&gt; بهترین &lt;a href=&quot;http://www.mobasherin.ir/shownews.aspx?id=78469&quot;&gt;دعا &lt;/a&gt;برای سلامتی دعای پانزدهم صحیفه سجادیه است که از امام زین العابدین علیه السلام نقل شده است. این دعای مجرب، کوتاه و خوش مضمون از معتبرترین ادعیه است این دعا را هم، شخص بیمار می‌تواند در هنگام بیماری برای سلامتی خود بخواند و هم به عنوان &lt;a href=&quot;http://www.mobasherin.ir/shownews.aspx?id=78469&quot;&gt;دعا &lt;/a&gt;برای سلامتی بیماران دیگر خوانده می شود گرچه در ادعیه دیگر صحیفه سجادیه نیز دعا برای سلامتی پدر و مادر و &lt;a href=&quot;http://www.mobasherin.ir/shownews.aspx?id=78469&quot;&gt;دعا &lt;/a&gt;برای سلامتی فرزندان آمده است لکن این دعای معجزه‌گر ویژگیهای منحصر به فردی دارد که آن را از سایر ادعیه متمایز کرده تا جایی که اثربخش‌ترین &lt;a href=&quot;http://www.mobasherin.ir/shownews.aspx?id=78469&quot;&gt;دعا &lt;/a&gt;برای سلامتی بدن معرفی شده است. تجربه شده است اگر این دعا باتوجه قلبی خوانده‌ شود علاوه بر اینکه برای سلامتی بدن موثر است درمان بیماری های روحی و روانی را نیز درپی دارد.&lt;br /&gt; کسی که می‌خواهد دعای هنگام بیماری از امام سجاد را برای سلامتی خود یا دیگران بخواند لازم است مفاهیم عمیق و دقیق آن را درک کند لذا در این مقاله اشاره‌ مختصری به مفاهیم این دعا شده است.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; بهترین دعا برای سلامتی بیمار&lt;br /&gt; نیایش امام سجاد علیه السلام در هنگام بیماری به جهت داشتن این چهار ویژگی موثرترین و بهترین دعا برای سلامتی بیمار است:&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; ۱_ شروع دعا با حمد&lt;br /&gt; دعایی به اجابت نزدیک است که با حمد و ستایش خداوند شروع شود امام صادق علیه السلام می فرماید: دعایی که پیش از آن ستایش خداوند نباشد ابتر است.(الکافی: ج۲ص، ۵۰۳)&lt;br /&gt; امام سجاد علیه السلام دعای خود را با حمد آغاز می کند و می فرماید:&lt;br /&gt; اللَّهُمَّ لَک الْحَمْدُ عَلَی مَا لَمْ أَزَلْ أَتَصَرَّفُ فِیهِ مِنْ سَلَامَةِ بَدَنِی، وَ لَک الْحَمْدُ عَلَی مَا أَحْدَثْتَ بی‌ مِنْ عِلَّةٍ فِی جَسَدِی(صحیفه‌سجادیه: دعای۱۵، فراز۱)&lt;br /&gt; یعنی همه حمدها برای توست به خاطر این دو نعمت:&lt;br /&gt; ۱_۱ سلامتی دائمی و همیشگی که به من عنایت کردی&lt;br /&gt; ۲_۱ بیماری مقطعی جزئی و بی‌سابقه ای که در بدنم ایجاد کردی&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; ۲_شکر نعمت بیماری&lt;br /&gt;  عموم مردم، بیماری را نه تنها نعمت نمی دانند بلکه آن را نقمت می شمرند اما امام زین العابدین بیماری را نعمت دانسته و خدا را بخاطر آن شکر می کند می فرماید:&lt;br /&gt; فَمَا أَدْرِی، یا إِلَهِی، ‌أیّ الْحَالَینِ أَحَقُّ بِالشُّکرِ لَک، وَ‌ أیّ الْوَقْتَینِ أَوْلَی بِالْحَمْدِ لَک؟(صحیفه‌سجادیه: دعای ۱۵، فراز۲)&lt;br /&gt; ای خدای من نمی‌دانم که کدام‌یک از این دو حال برای شکر به درگاهت سزاوارتر است و کدام‌یک از این دو وقت برای حمد تو شایسته‌تر است؟&lt;br /&gt; این جمله حضرت نشان می‌دهد بیماری و سلامتی در نظر امام یکسان است و هر دو حال شایسته شکرگزاریست.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; ۳_ ذکر فواید سلامتی&lt;br /&gt; در فراز سوم این نیایش می‌خوانیم:&lt;br /&gt;  أَوَقْتُ الصِّحَّةِ الَّتِي هَنَّأْتَنِي فِيهَا طَيِّبَاتِ رِزْقِكَ ، وَ نَشَّطْتَنِي بِهَا لِابْتِغَاءِ مَرْضَاتِكَ وَ فَضْلِكَ ، وَ قَوَّيْتَنِي مَعَهَا عَلَى مَا وَفَّقْتَنِي لَهُ مِنْ طَاعَتِكَ&lt;br /&gt; امام سه فایده برای سلامتی ذکر نموده‌اند:&lt;br /&gt; ۱_۳ حلاوت رزق&lt;br /&gt; ۲_۳ نشاط عبادت&lt;br /&gt; ۳_۳ قوای بدن&lt;br /&gt; در حدیثی از امام هادی علیه السلام درباره ارزش شکر آمده‌ است: بهره انسان از شکر نعمت بیشتر از بهره او از خود نعمت است.(تحف العقول: ص۴۸۳)&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; ۴_ ذکر فواید بیماری&lt;br /&gt; یک وقت هست انسان بر درد یا گرفتاری صبر می‌کند و آن را تحمل می‌کند و جزع و فزع نمی‌کند که این خیلی خوب است ولی بهتر از آن وقتی است که آن سختی و درد را برای خود سودمند می‌داند و زبان به شکر خدا می‌گشاید.&lt;br /&gt; معرفی عابدترین خلق خدا&lt;br /&gt; روزی حضرت موسی به خدا عرض کرد خدایا عابدترین بنده ات را به من معرفی کن خداوند وحی کرد به ساحل دریا برو او را آنجا می‌بینی موسی به آن مکان رسید مردی را دید که به مرض جزام و پیسی مبتلا بود و خداوند را تسبیح می کرد موسی علیه السلام از جبرییل پرسید آن مردی که از خدا خواستم کجاست؟ جبرئیل گفت همین مرد مریض است الان من مامورم چشمهای او را بگیرم. به اشاره جبرییل دو چشم آن مرد بیرون آمد و بر صورتش افتاد گفت بارلها تا خواستی از چشم بهره مندم کردی و اینک خواستی که آن را از من بگیری ای کسی که به من نیکی می کنی و صله می رسانی. موسی علیه السلام فرمود: ای بنده خدا من مردی مستجاب الدعوه هستم اگر دوست داری دعا کنم تا خدا دیدگانت را به تو برگرداند مرد گفت نمی خواهم زیرا خدا برایم چنین خواسته و من راضی به رضای او هستم حضرت موسی علیه السلام فرمود این عابدترین خلق خدا در دنیاست. (سفینه البحار: ج۱ ص524)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; فواید بیماری برای انسان&lt;br /&gt;  امام در هنگام دعا برای سلامتی، دو نوع فایده و حکمت برای بیماری ذکر می‌کند:&lt;br /&gt;  ۱_ فایده عمومی&lt;br /&gt; فواید عمومی بیماری، شامل حال همه بیماران می‌شود چه خدا را برای بیماری شکر کنند یا نکنند&lt;br /&gt; فوایده عمومی بیماری دو بعد دارد:&lt;br /&gt; ۱_۱_ بعد جسمی&lt;br /&gt; بعضی از فواید بیماری بیشتر برای جسم انسان است از جمله:&lt;br /&gt; ۱_۱ ایمنی از خطرات و بیماری ها&lt;br /&gt; الَّتِي مَحَّصْتَنِي بِهَا&lt;br /&gt;  یعنی این بیماری برای من مانند یک دژ محکم است که مرا حفظ می‌کند&lt;br /&gt;  مانند وقتی که ابتلای به یک بیماری انسان را در برابر بیماری‌های سخت‌تر ایمن می‌کند.&lt;br /&gt; رسول خدا(ص)فرمود: چهار چيز را ناخوش نداريد كه چهار فايده دارند زكام را ناخوش نداريد كه از بيماري خوره امانتان مي بخشد و دملها را ناخوش نداريد كه امان بخش از پيسي است و چشم درد را ناخوش مداريد كه از نابينايي امان است و سرفه را ناخوش مداريد كه امان از فلج و سكته ناقص است.(الخصال: ج۲، ص۲۱۰)&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; ۲_۱ هدایای پنهان در بیماری&lt;br /&gt; اتحفتنی وَ النِّعَمِ الَّتِي أَتْحَفْتَنِي بِهَا&lt;br /&gt; در حال بیماری تحفه بزرگی را به من عنایت کردی و نعمتی را با ظاهر بیماری به من عطا کردی.&lt;br /&gt; مانند خود حضرت که ضعف و بیماری که در واقعه کربلا بر ایشان عارض شده بود سبب حفظ جانشان شد(منتهی‌الآمال: ص۶۱۰)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۲_ بعد معنوی&lt;br /&gt; امام زین العابدین(ع) برای بیماری ۴ نوع  فایده معنوی بیان می‌کنند:&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; ۱_۲ تخفیف خطاها&lt;br /&gt; تَخْفِيفاً لِمَا ثَقُلَ بِهِ عَلَيَّ ظَهْرِي مِنَ الْخَطِيئَاتِ&lt;br /&gt; بیماری عاملی برای تخفیف و سبک شدن بار خطاهای انسان است زیرا تکلیف شخص بیمار و سالم نزد خدا یکسان نیست و خدا نسبت به بیمار به جهت ضعف او آسان‌گیرتر است.&lt;br /&gt; مثلا روزه گرفتن برای بیماری که روزه برایش ضرر دارد واجب نیست.(توضیح المسائل، ص۲۷، مساله۱۷۲۷ )&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; ۲_۲ تطهير گناهان&lt;br /&gt; تَطْهِيراً لِمَا انْغَمَسْتُ فِيهِ مِنَ السَّيِّئَاتِ&lt;br /&gt; بیماری برای انسان پاک شدن از گناهان بزرگ را به دنبال دارد.&lt;br /&gt; رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) هنگام عیادت سلمان فرمود:&lt;br /&gt; اى سلمان براى تو به هنگام بیمارى سه فایده بزرگ است. تو به یاد خدا مى افتى و دعاى تو در این حالت مستجاب است و بیمارى هیچ گناهى بر تو نمى گذارد مگر این که آن را فرو مى ریزد»(من‌لایحضره‌الفقیه: ج۴،ص ۳۷۵)&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; ۳_۲ هشدار برای توبه&lt;br /&gt;  تَنْبِيهاً لِتَنَاوُلِ التَّوْبَةِ&lt;br /&gt; وقتی بیمار می‌شویم از خود می‌پرسیم چرا خدا مرا به این درد مبتلا کرده؟ این پرسش ما را متوجه گناهانمان می‌کند مثل این است که بیماری زنگ خطر گناهان است برای توبه کردن.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; ۴_۲ تذکر&lt;br /&gt; تَذْكِيراً لِمحْوِ الْحَوْبَةِ بِقَدِيمِ النِّعْمَةِ&lt;br /&gt; وقتی بیمار می‌شویم تازه متوجه نعمت سلامتی پیشین خود می‌شویم و همین یادآوری نعمت، شکر حساب می‌شود و گناهان را محو می‌کند&lt;br /&gt; امام علی علیه السلام:&lt;br /&gt; چون خداوند به بنده اى نعمتى دهد و بنده در دل آن نعمت را یاد کند ،پيش از آن كه سپاسگزارى از آن را به زبان آورد، مستوجب افزايش آن نعمت گردد . (الأمالي للطوسي،ص580، ح 1197)&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; ۲_ فواید اختصاصی بیماری&lt;br /&gt; فواید اختصاصی بیماری شامل کسانی می‌شود که خدا را بر نعمت بیماری شکر می‌کنند.&lt;br /&gt; بعد از اینکه امام زین‌العابدین علیه‌السلام فواید عمومی بیماری را بر‌می‌شمرند می‌فرمائید:&lt;br /&gt; وَ فِي خِلَالِ ذَلِكَ مَا كَتَبَ لِيَ الْكَاتِبَانِ مِنْ زَكِيِّ الْأَعْمَالِ ، مَا لَا قَلْبٌ فَكَّرَ فِيهِ ، وَ لَا لِسَانٌ نَطَقَ بِهِ ، وَ لَا جَارِحَةٌ تَكَلَّفَتْهُ&lt;br /&gt; در حالی که برای بیماری تو را حمد می‌کنم به من مواهب بسیار ارزشمندی عطا می‌کنی&lt;br /&gt;  اعمال‌ پاکی برایم می‌نویسی که حتی به آن فکر نکرده‌ام و به زبان هم نیاورده ام و اعضای بدنم برای انجام آن اعمال به سختی نیفتاده است.&lt;br /&gt; این اعمالی که فرشتگانت برایم می‌نویسند از فضل و احسان توست.&lt;br /&gt; همچنین از بعضی روایات چنین برداشت می‌شود که عباداتى که انسان در حالت سلامت انجام مى داد اگر بر اثر بیمارى ترک شود خداوند از باب تفضل ثواب آنها را براى او مى نویسد.(کافی: ج۳،ص۱۱۳ )&lt;br /&gt; همین توجه دادن مخاطب به فواید بیماری این دعا را به بهترین دعا برای سلامتی انسان تبدیل کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;video controls=&quot;controls&quot; width=&quot;300&quot; height=&quot;150&quot;&gt;&lt;br /&gt;
		&lt;source src=&quot;http://www.mobasherin.ir/file/Attachments/tyroxyiy.mp3&quot; type=&quot;video/mp4&quot; /&gt; &lt;/video&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://sadat1214.kowsarblog.ir/بهترین-دعا-برای-سلامتی-فواید-بیماری&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;سادات&lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://sadat1214.kowsarblog.ir/بهترین-دعا-برای-سلامتی-فواید-بیماری</link>
							</item>
				<item>
			<title>تطبیق خطابات قرآنی به زنان پیامبر بر شرایط کنونی</title>
						<description>&lt;p&gt;مقدمه استاد                                                                                                                           (لیلا سادات علیپور)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ابعاد مختلفی از تفسیر تطبیقی مطرح شده است یکی از مواردی که بحث تفسیر تطبیقی مطرح بود، بحث جری و تطبیق بود. گفتیم روایاتی وجود دارد که در مورد اشخاصی آیاتی حمل شده که مورد نزول آیه نبوده‌اند ولی از آنجایی که قرآن  «یجری کما یجری الشمس والقمر» قرآن  هم جریان دارد قرآن  در حقیقت بیان می‌کند که افرادی پیدا می‌شوند که خودشان را منطبق بر قرآن  می‌کنند علت چنین کاری هم که ما در قرآن  انجام می‌دهیم این است که قرآن  اگر می‌خواست طبق روایاتی که داریم برای اقوامی باشد که آمدند زندگی کردند و مردند و قرآن  فقط بخواهد در مورد آن‌ها باشد به تعبیر روایات قرآن  هم مرده است در حالی که کتاب زنده‌ای است که لیکون للعالمین نذیرا (هشدار دهنده‌ای برای جهانیان است) و باید به گونه‌ای ربط به زندگی ما داشته باشد ما یکسری آیاتی داریم که با همین مشکل درباره‌اش مواجه هستیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاتُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاتَرْفَعُوا أَصْواتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَ لاتَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْض أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُکُمْ وَأَنْتُمْ لاتَشْعُرُونَ؛ إِنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ أَصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللّهِ أُولئِکَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوى لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ؛ إِنَّ الَّذِینَ یُنادُونَکَ مِنْ وَراءِ الْحُجُراتِ أَکْثَرُهُمْ لایَعْقِلُونَ؛ وَلَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتّى تَخْرُجَ إِلَیْهِمْ لَکانَ خَیْراً لَهُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ»(سوره حجرات آیات ۱ تا ۵)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تصور کنید یک مفسری بیاید آیات قرآن  را در رابطه با پیامبر و اصحاب پیامبر بخواند و بگوید خدا در رابطه با اصحاب پیامبر گفته است اما نقشی در زندگی ما نداشته باشد چون که الان رسول خدا نیست اصحاب رسول خدا هم نیست نهایتاً برخی آمدند و گفتند و در کنار قبر پیامبر با صدای بلند حرف نزنید. مسجد النبی هم که مشرف شوید بالای سر قبر پیامبر همین نکته را مطرح کرده آیا منحصر به قبر پیامبر می‌شود؟ یا مطلب خیلی بالاتر از اینهاست مخصوصاً در سوره احزاب نمود پیدا می‌کند که زندگی شخصی پیامبر در این سوره مطرح شده است چند آیه فقط در رابطه با زنان پیامبر سخن گفته شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعضی از موارد در رابطه با خطاب به پیامبر است. «یا ایها النبی» که مطرح شده این مسئله ظهور پیدا می‌کند اینجاست که جای صحبت است ما در این موارد با این نوع از آیات چه کنیم آیا اینها را در حد یک کتابی که فقط تلاوت شما مانده و ثوابی ببریم و وقتی که می‌گوید: «لیکون للعالمین نذیرا» این آیات هم برای ما یک هشداری است و یک درسی می‌تواند باشد در رابطه با همسران پیامبر هم مثلاً گوشزد شد که مبادا حالا که در رابطه با زنان پیامبر است مبادا آن را منحصر به زنان بکنیم و بگوییم که خانم‌ها وظیفه دارند این کارها را انجام دهند اصلاً در بعد هدایتی قرآن  جنسیت مطرح نیست وقتی خطاب به همسران پیامبر دارد فقط مربوط به خانم‌هایی که همسر دارند نیست و شامل همه آن‌ها می‌شود از طرف دیگر فقط شامل زنان نیست و شامل همه می‌تواند باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خداوند می‌فرماید: «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَامْرَأَتَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَقِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ» در این جا خداوند می‌فرماید الگوی انسانها نمی‌فرماید الگوی زنان و ادامه در آیه بعد می‌فرماید: «وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّنِي مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ» همه این امور ظاهری را کنار میگذاریم و به عنوان یک انسان که میخواهد زندگی عادی داشته باشد چه نکاتی را باید رعایت کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ما در قرآن  مواردی داریم که خطابش خاص است ولی موضوعیتی ندارد. مصداق است ولی موضوعیتی ندارد. خداوند برای عالمان این کار را انجام داده است وقتی میخواهد مثال بزند این مثال را روی یهود می‌بردو می‌فرماید: «مثل الذین حملوا التورئة» آیا این را نمی‌توانیم درباره خودمان به کار ببریم و در رابطه با هر کسی که کتاب اخلاقی می‌نویسد و خودش عمل نمی‌کند و یا یهود خود را بالا می‌برد و می‌گفتند: «نحن ابناوا الله و احباوه» شاید چون علما روح لطیفی دارند و می‌خواهد به آن‌ها برنخورد یهودرا مثال زده است. «ایاک اعنی واسمعی یا جاره» یعنی به در میگویم و دیوار تو بشنو.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تطبیق خطابات قرآنی به زنان پیامبر بر شرایط کنونی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مقدمه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در قرآن آیاتی خطاب مستقیم با عبارت یا نساء النبی به زنان پیامبر وجود دارد با توجه به اینکه ما می‌دانیم اکنون همسران پیامبر وجود ندارد از طرفی می دانیم که قرآن محدود به زمان خاصی نیست به عبارت دیگر عمومیت لفظ بر خصوصیت سبب برتری دارد جای سوال اینجاست که چرا این عبارت خطاب به همسران پیامبر همچنان در قرآن وجود دارد و مقصود خداوند از آوردن آیاتی با چنین الفاظی چیست؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تمامی خطابات قرآن به همسران پیامبر در سوره احزاب جمع شده است در این سوره دو خطاب داریم. خطاب غیر مستقیم با یا ایها النبی قل لازواجک آیه ۲۸ و ۵۹ و خطاب مستقیم با عبارت یا نساء النبی آیه ۳۰ و ۳۲&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آشنایی با فضای کلی سوره احزاب و هدف از نزول این سوره&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همانطور که قبلاً گفته شد چون این آیات در سوره احزاب آمده است ابتدا هدف از نزول سوره را مطرح می‌کنیم تا با فضای کلی آن آشنا شویم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هدف از نزول سوره&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;الف) حل بحران اعمال فشار منافقان بر پیامبر گرامی اسلام به بهانه اقدام آن حضرت به ازدواج با زن مطلقه پسر خوانده خود در مقابل ابطال فرهنگ جاهلی پسر پنداشتن پسر خواننده ها&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ب) مقابله با بحران تشدید اعمال فشار بر پیامبر و ایذاء آن حضرت و مومنان از سوی منافقان و بیمار دلان و شایعه افکنان که با بهانه های واهی و تلاش برای اشاعه فرهنگ کم عفتی همراه است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فضای کلی سوره&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;غبارآلود کردن فضای موجود بر علیه مقام و موقعیت رهبری و تلاش برای نفوذ و سوء استفاده منافقین&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مفهوم شناسی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;واژه« نساء»&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بیشتر زبان شناسان واژه نساء را از ریشه نسی یا نسیء به معنای به تاخیر انداختن و فراموش شده گرفته‌اند. برخی از این ریشه استنباط کرده اند که زنان در قرآن به معنی عقب افتادگان و یا فراموش شدگان هستند.( سحابی هاله حقوق و وظایف زن از نگاه قرآن بازتاب اندیشه،۱۳۸۵ صفحه ۷۳)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برخی نساء را اسم جمع مرأه و برخی اسم جنس جمعی می‌دانند که مفرد ندارد (زبیدی جلد ۴۰ ص ۶۹). با توجه به کنار هم آمدن دو ریشه انس و نساء در کتاب العین این احتمال وجود دارد که نسا و انسان از نگاه خلیل از اقسام اشتقاق کبیر یا نحت باشد.( فراهیدی ۱۴۱۰ جلد ۷ صفحه ۳۰۸). در این صورت نساء به معنای انسانی است که روح دیگران در کنار وی آرام می یابد و دچار ترس و وحشت نمی شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;معنای مصداقی واژه نساء&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;الف) با توجه به روایات سبب نزول واژه نسا در برخی آیات زن خاصی یا زنان خاصی هستند( آیه ۲۳۲ سوره بقره درباره همسرم معقل بن یسار) بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ب) زنان باایمان( آیه ۲۵ سوره فتح)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ج) گاهی با توجه به ترکیب اضافی و وصفی که در ارتباط با آن به کار می روند به گروه خاصی از زنان انصراف پیدا میکند (آیه ۳۲ سوره احزاب)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;معنای واژه نبی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نبی از ماده« نبأ»به معنای پیام و پیام مهم است. پیامبران الهی را از این نظر نبی می‌گویند، که پیام خداوند را به بندگان می‌رسانند. گاه گفته می‌شود که این واژه از ماده «نبوه »به معنای بلندی و رفعت گرفته شده است و اطلاق این واژه بر انبیا به خاطر بلندی مقام و مرتبه آنهاست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;معنای واژه رسول&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رسول در اصل از ماده رسل به گفته راغب در مفردات به معنی حرکت توام با نرمش است و از آنجا که فرستادگان پیامبر معمول اند با آرامش با بندگان خدا برخورد کنند به آنها رسول گفته شده است ولی رسول معنای وسیعی دارد که هم فرشتگان و هم پیامبران الهی را شامل می‌شود و در آیات قرآن در هر دو معنا به طور فراوان به کار رفته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پیامبر یک نقشه بزرگ و یک طرح با عظمتی برای اداره یک امت دارند و خدای متعال ایشان را برای ایجاد و ساخت یک امت بزرگ مبعوث کرده است. «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ» (آیه ۲ سوره جمعه)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در امتی که حضرت می سازند، خانواده یک نقش ویژه دارد و حضرت یک قسمت این طرح ویژه را از طریق خانواده و اهل بیت و همسران خودشان می‌خواهند جلو ببرند. در آیات ۲۸ تا ۳۳ سوره احزاب نکات تربیتی فراوانی با خطاب قرار دادن همسران پیامبر مطرح شده است که در اینجا به آن پرداخته می‌شود. «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا؛ وَإِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنْكُنَّ أَجْرًا عَظِيمًا؛ يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا؛ وَمَنْ يَقْنُتْ مِنْكُنَّ لِلَّهِ وَرَسُولِهِ وَتَعْمَلْ صَالِحًا نُؤْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَيْنِ وَأَعْتَدْنَا لَهَا رِزْقًا كَرِيمًا؛ يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَعْرُوفًا؛ وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا» (آیات ۲۸ تا 33 سوره احزاب)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس از غزوه خیبر که غنائم بسیاری از آن نصیب مسلمانان شد و حذف وافری به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رسید زنان آن حضرت که ۹ نفر بودند طبقات زائد از مقدار لازم در مخارج شان از پیامبر پیدا کردند.بعضی از آنان گفتند پیغمبر تصور می‌کند که اگر ما را رها کند همسری از اقوام ما برای ما پیدا نمی‌شود و زینب و یا حفصه جسارت زیادتری هم نمودند و خداوند گفتار آنها را برای پیغمبر خود نپسندید و ۲۹ روز حضرت از آنها کناره گیری کرد و سپس این آیات نازل شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در روايات آمده است كه گناه بزرگان، حساب ديگرى دارد، حتّى اگر از انبيا يك «ترك اولى» سر زند تنبيه مى‌شوند؛ در حديثى معروف آمده است: «يغفر للجاهل سبعون ذنبا قبل أن يغفر للعالم ذنب واحد» «2» هفتاد گناه جاهل بخشيده مى‌شود، قبل از آن كه يك گناه عالم بخشيده شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شدّت و ضعف کیفر و پاداش بر اساس آثار فردى و اجتماعى عمل است. «نساء النبى&amp;#8230; ضعفین»؛ کسانى که چهره‏ى دینى و اجتماعى دارند و کارشان براى دیگران سرمشق است، اگر گناه کنند، کیفرشان بیش از دیگران است. «نساء النبى&amp;#8230; ضعفی» خانواده و بستگان مسئولان نظام اسلامى باید بدانند که اگر مرتکب خلافى شدند، نه تنها آزاد نمى‏ شوند، بلکه چند برابر دیگران مجازات مى‏ بینند. «یا نساء النبى&amp;#8230; العذاب ضعفین» (تفسیر نور)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هر قدر مكانت و منزلت شخص زيادتر باشد، مخالفت و معصيت او عظيمتر و عقوبت او شديدتر است، و لذا چون زنان حضرت مزيت فضل دارند بر زنان ديگر به جهت مزيت مرتبه و مقام حضرت رسالت و نزول وحى در خانه ايشان، پس عقوبت معصيت آنها بيشتر خواهد بود از ديگران؛ بدين جهت خطاى عالم، عظيم، و عذابش اليم است؛ همچنين سادات به سبب انتساب آنها به حضرت رسالت و شرافت ايشان، گناه آنها دو برابر و عقوبتشان زيادتر است.(تفسیر اثنی عشری)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امام صادق‌ (علیه السلام‌) فرمود: «الفاحشة الخروج‌ بالسيف» و ‌در‌ حديث‌ ديگر فرمود: «قتال‌ امير المؤمنين» و ‌اين‌ مصداق‌ اتم‌ ‌است‌ و ‌آيه‌ عمومیت دارد و ‌اين‌ حكم‌ اختصاص‌ به آنها ندارد بلكه‌ ‌هر‌ كس‌ ‌که‌ حجت‌ ‌بر‌ ‌او‌ تمام‌تر ‌است‌ عقوبتش‌ سخت‌تر و شديدتر ‌است‌. خداوند می فرماید: ای زنان پیامبر به دلیل حشر ‌با‌ پيغمبر و نزول‌ وحي‌ ‌در‌ بيوت‌ ‌شما‌ و بزرگي‌ و فراواني‌ نعمت‌ ‌بر‌ ‌شما‌ حجة ‌بر‌ ‌شما‌ تمام‌تر ‌است.‌ شما در خانه وحی و مرکز نبوت زندگی می‌کنید، دیگران به شما نگاه می‌کنند و اعمالتان سر مشقی است برای آنها، بنا بر این گناهتان در پیشگاه خدا عظیمتر است؛ چرا که هم ثواب و هم عذاب بر طبق معرفت و میزان آگاهی، و همچنین تأثیر آن در محیط داده می‌شود.(تفسیر نمونه)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شخصى به امام سجّاد عليه السلام عرض كرد: «انكم اهل بيت مغفور لكم»- شما اهل بيت پيامبر، بخشيده شده‌ايد. امام عليه السلام خشمگين شد و فرمود: «در مورد ما همان آياتى جريان دارد كه درباره‌ى زنان پيامبر جارى است؛ «انا نري‌ لمحسننا ضعفين‌ ‌من‌ الاجر و لمسيئنا ضعفين‌ ‌من‌ العذاب» اگر ما گناه كنيم، مجازاتمان دو برابر و اگر نيكوكار باشيم پاداشمان دو برابر است.در اینجا امام سجاد علیه السلام خطاب آیه را بر خود تطبیق دادند و آنرا منحصر به زنان نکردند. حساب خانواده‌ى رهبران دينى از سايرين جداست و بايد بيش از ديگران مراقب رفتار خود باشند. «يا نِساءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ» (موقعيّت اجتماعى، محدوديّت آور است) وقتى به زنان پيامبر كه بيشترشان پير و سالخورده بوده و زندگى ساده‌اى داشتند هشدار داده مى‌شود كه با كرشمه و ناز سخن نگويند، زنان جوان و زيبا بايد حساب كار خود را بكنند. «يا نِساءَ النَّبِيِ‌ &amp;#8230; فَلا تَخْضَعْنَ» (تفسیر نور) عبرت به عموم لفظ است نه خصوص سبب، بنابراين گرچه آيه شريفه در باره زنان پيغمبر نازل شده لكن حكم آن عام و نسبت به تمام زنان امّت حضرت خاتم صلّى اللّه عليه و آله تا قيامت است.(تفسیر اثنی عشری)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این آیات خداوند خطاب به همسران پیامبر فرموده است که پاداش شما و عذاب شما دو چندان است.آیت الله جوادی آملی در تفسیر تسنیم می نویسد: خداوند به آنان می فرماید شما دو مسئولیت دارید و چون به بیت پیامبر متصل هستید. هم شخصیت حقیقی و هم شخصیت حقوقی دارید.بابت آن شخصیت حقیقی که دارید یک گناه کردید و بابت آن شخصیت حقوقی هم که دارید و به بیت متصل هستید و احترام را نگه نداشته اید به همین جهت گناهی دیگر بر شما هست.خداوند می فرماید برای نیکوکاران از شما اجری عظیم در نظر گرفته شده است اگر چیزی در یک جهت زیاد باشد می‌گویند مثلاً از جهت طول زیاد باشد با آن طویل می گویند اگر از جهت عرض زیاد باشد عریض می گویند اگر از جهت عمق زیاد باشد عمیق می گویند ولی اگر از همه جهات زیاد باشد از این می‌گویند و جامع این جهات است خداوند می فرماید اگر حرمت شخصیت حقیقی و حقوقی را رعایت کردید از عظیم دارید.این دو برابر شدن پاداش و عذاب منافاتی با آنجا که خداوند می فرماید: هر کسی که حسنه ای را انجام دهند برای ده برابر می‌شود و یا هفتصد برابر می‌شود ندارد زیرا بابت آن یک عمل که به حسب شخصیت حقیقی انجام داده است عمل چندین برابر می شود و آن عملی که به حسب شخصیت حقوقی انجام داده است نیز چندین برابر می شود. مضاعف شدن پاداش و عذاب مخصوص همسران‌پیامبر نیست بلکه خداوند در مورد حضرت رسول نیز چنین فرموده است که اگر  معاذ الله مرتکب خطا و اشتباهی شود، عذابی بزرگ در انتظار اوست ( لو تقول علینا بعض الاقاویل لاخذنا منه الوتین)این عذاب برای هیچ کسی نیامده است در حالی که همیشه انحرافات وجود داشته است خدا برای هیچ کسی چنین عذابی نیاورده است حتی کفاری که ادعای نبوت کرده‌اند نیز این چنین تهدید به عذاب نشده اند.این مطلب نشان دهنده ی آن است که  اگر چیزی را کم و زیاد کند دین را زیاد کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خداوند در این آیات به با اصرار به زنان پیامبر می فرماید که این کار را نکنند در واقع مثل این است که جلوی جمع زیادی به شخصیت مهمی بگویی این کار را بکن و یا این کار را نکن. از این جهت معلوم می‌شود فتنه در کار است. یعنی زنان پیامبر شما خودتان را در این فتنه ها نکشانید و در خانه های تان بنشینید آیا این نشستن در خانه به معنای آن است که رفت و آمد نکنید به مسجدها نروید بلکه هشداری است برای اینکه در جنگ جمل همراه نشوید خداوند می فرماید (ولا تبرجن تبرج الجاهلیة الاولی) یعنی این که مثل جاهلان اولین زنان را به جنگ نیاورید جاهلیت اولاد جریان بین آدم و نوح و&amp;#8230; نیست بلکه همین قبل از اسلام است. بعضی وقت ها حضور در جنگ به عنوان یک عضو عادی است ولی بعضی وقتها حضور به عنوان یک پرچمدار است وقتی می‌فرماید تبرّج نداشته باشید یعنی علمداری نکن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این دسته از آیات تا وٱذکرن ۲۲ ضمیر جمع مونث سالم به کار برده شده است و بقیه جمع مذکر سالم است ( انا یرید الله لیذهب عنکم الرجز اهل البیت) خداوند قصد دارد اهل بیت را از جریان نفاق و نفوذ استثنا نماید و اهل بیت را از این گردونه خارج نماید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با توجه به اینکه گفته شد کسانی که علاوه بر شخصیت حقیقی شخصیت حقوقی آنان نیز در معرض دید همگان است در واقع اتصال به دین دارند لازم است یک سری کارها را انجام دهند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱- ترجیح اطاعت از خدا و رسول بر زندگی دنیا&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۲- دوری از انجام گناه آشکار که به وجهه پیامبر آسیب می رساند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۳- انجام اعمال صالح که سبب گرایش دیگران به سمت اسلام میشود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۴- مراقبت در لفظ و محتوای کلام تا جلوی سوء استفاده دشمنان گرفته شود&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۵-عدم همراهی با جریانات فتنه گر و منافق و پرهیز از پرچم داری آنان زیرا همراهی و پرچمداری آنان سبب می‌شود که مردم آن کار را به عنوان حق قلمداد کنند و دچار شبهه شوند و فتنه ها ایجاد می گردد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۶- تقویت رابطه خود با خدا و رابطه خود با مردم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; با توجه به اینکه در این آیات همسران پیامبر با لفظ یا نساء النبی خطاب شده اند فصل لازم است و وظایف انبیا بیان شود و از آن طرف گفته شود که اکنون هر کدام از وظایف نبی را در جامعه اسلامی چه کسی عهده دار است تا مشخص گردد این خطاب بر چه افرادی و گروههایی منطبق می شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وظایف انبیا&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱.تفسیر و تبیین وحی الهی و تشریع اهداف و مقاصد آن؛ که این وظیفه اکنون بر عهده مفسران می‌باشد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۲. بیان و توضیح احکام موضوعات جدید در حوزه‌ی وظایف و احکام فردی و اجتماعی مسلمانان؛ این کار را مراجع تقلید و در سطح پایین تر مبلغان انجام می دهند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۳. پاسخ گویی به شبهات مخالفین اسلام و ردّ اعتراضات آنان به حقانیت آیین اسلام؛محققین علوم دینی عهده دار این وظیفه هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۴. محافظت و پاسداری از کیان آموزه‌های دینی و جلوگیری از وقوع تحریف و بدعت در آنها؛مدرسین علوم دینی و همچنین فرماندهان جنگ این مهم را بر عهده دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۵. داوری و قضاوت در اختلافات و نزاع‌های بین مسلمین و تطبیق و اجرای حدود و قوانین کلی الهی؛ این کار را قضات و وکلا انجام می دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۶. حکومت داری و ریاست بر عامه‌ی مردم در همه‌ی مسائل اجتماعی و سیاسی. که این وظیفه حاکم شرع و رهبر جامعه و مسئولان نظام اسلامی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هرچند این اصنافی که نام برده شد به دلیل اتصال آنها به دین و برعهده گرفتن وظایف انبیا و رفتار خانواده آنان و اطرافیان آنان تاثیر بیشتری بر جامعه اسلامی دارد و می تواند خطاب قرآن بر آن تطبیق گردد ولیکن در نگاهی وسیع تر می توانیم هر کسی را که به نحوی در ارتباط با دین است را در این خطاب شریک بدانیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;توضیحات تکمیلی استاد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;علت گاهی تعمیم می‌دهد و گاهی تخصیص می‌زند وقتی به شما بگویند «لا تاکل رمان لانه حامض» انار نخورید چون ترش است از یک لحاظ تعمیمش می‌دهد و از یک لحاظ تخصیص می‌زند در جری و تطبیق علت‌هایی که در قرآن  ذکر شده آن‌ها را در نظر بگیرید در مورد زنان پیامبر چند مورد را داریم که علت را بیان کرده که به وسیله آن می‌توانیم تعمیم دهیم مثلاً وقتی به زنان پیامبر می‌فرماید که شما مراقب باشیدوقتی که با نامحرم که سخن می‌گویید، در کلام خاضعانه سخن نگویید. خضوع در کلام نازک کردن و با کرشمه سخن گفتن است و واژگانی است که استفاده می‌کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در اینجا قرآن  علتش را بیان می‌کند: «فیطمع الذی فی قلبه مرض» مبادا کسی که در قلبش مرض دارد طمع کند یعنی در حقیقت اگر این سخن گفتن زمینه طمعی را فراهم کند از آن منع شده است. البته چنین نیست که آن مردی که این صدا و این نوع الفاظ را میشنود قرآن  آن را هم عذر موجه نمی‌داند آن را هم نشانه مریضی قلب اومی‌داند تو هم باید جنبه‌اش راداشته باشی اگر خانمی صدایش را نازک کرد و یا او را صدا کردی و گفت جانم تو هم خیال نکنی خبری است اما بالاخره کسی که در قلبش مرضی است ممکن است این طمع را بکند می‌گوید تو مراقب باش تا کسی که در قلبش مرضی دارد طمع نکند ما می‌توانیم برای زنان دیگر تعمیمش دهیم. حتی برای مردان هم به وجود می‌آید و حتی کسی که فکر می‌کند حالا که همسر دارد هیچ خبری نیست ما بعضی مواقع خیال می‌کنیم آن کسی که ازدواج کرده چه زن یا مرد کسی دیگر به اوطمعی ندارد حتی تو که همسر داری چه در این مورد آن کسی که در قلبش مرض است طمعی به تونکند نوع سخن گفتن تو به گونه‌ای نباشد که این مشکل را بوجود آورد خداوند می‌فرماید: «وقلن قولا معروفا» یعنی عادی صحبت کنید آن وقت حتی اگر معیار این باشد که کاری نکنید که در قلب کسی که مرض وجود دارد تمامی پیش بیاید اینجا جنسیت را بگذاریم کنار حتی اگر برعکس پیش بیایدنسبت مرد برای زن باید مراقبت از بیشتر باشد؛ یعنی این سخن گفتن سبب ایجاد طمعی پیش بیاید و مراقب مریض‌های قلبی باشد باشید که طمعی نکند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چنین نیست که همسر داشتن حرز محکمی ایجاد می‌کند و بگوید حالا تو من چون همسر دارم برای من مشکلی پیش نمی‌آید و من از این نوع ماجراها بری هستم. این علتی که گفته «فیطمع الذی فی قلبه مرض…» می‌تواند کامل تعمیمش دهد و آیه‌ای که می‌گوید‌ای پیامبر به زنان و دخترانت بگو جلباب‌ها را به خود نزدیک کنند آیا فقط در مورد پیامبر یا در مورد همسران و دختران پیامبر است یا در مورد دیگران هم تحقق پیدا می‌کند قرآن  دلیل می‌آورد ذلک ادنی ان یعرفن برای اینکه شناخته شوند و اذیت نشوند برای همه است آن هم چه نوع پوششی گاهی کسی چادر را می‌پوشد ولی زمینه اذیت را فراهم می‌کند زن مسلمان نوع رفتارش، نوع پوشش باید به گونه‌ای باشد که طمعکار زمینه آزار و تو را فراهم نکند و برای همه می‌تواند باشد و زن پیغمبر و غیر او هم ندارد و نوع پوشش برای همه باید به گونه‌ای باشد که زمینه طمع هرزگان را فراهم نکند پس یکی از راه‌های جری و تطبیق علت‌هایی است که وجود دارد در حقیقت ما با این علت‌ها الغاء خصوصیت می‌کنیم و می‌گوییم این مورد مخصص نیست و خصوصیاتی برای آن وجود ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اینجا علت را آورده و خصوصیت را هم ذکر کرده است بعضی وقت‌ها علت را نیاورده ولی از حاق لفظ علت فهمیده میشود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در اینجا هر چند در مورد مرد صحبت کرده ولی می‌دانیم که زن و مرد در تکلیف یکی هستند. یک نکته هم که وقتی کاری را انجام می‌دهند چند برابر می‌شوند دلیل آن ۱-انتصاب به دین دارند ۲-الگو و سرمشق دیگران هستند و دیگران از او یاد می‌گیرند و چه در بعد مثبت و چه در بعدمنفی دیگران از آن‌ها الگو می‌گیرند و زمینه هدایت دیگران را فراهم می‌کنند و می‌گویند باورش شده است و برای کسی که انتصاب به دین دارد، این است که مردم باورشان می‌آید به همین جهت گفته‌اند کارهایی که دور از مروت است و سخیف است انجام ندهد حتی در جایی که گناه هم نیست نباید کاری که موجب سخافت است را انجام دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این نه فقط برای زنان پیغمبر است بلکه هر کسی که انتصاب به دین دارد و اتمام حجت شده به کسی که مردم آن را به عنوان الگو مطرح می‌کنند.&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://sadat1214.kowsarblog.ir/تطبیق-خطابات-قرآنی-به-زنان-پیامبر-بر-شرایط-کنونی-1&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;سادات&lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://sadat1214.kowsarblog.ir/تطبیق-خطابات-قرآنی-به-زنان-پیامبر-بر-شرایط-کنونی-1</link>
							</item>
				<item>
			<title>آسیب‌شناسی تفسیر تطبیقی</title>
						<description>&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از نکاتی که ما علت بیان این آسیب‌شناسی را مطرح کردیم این بود که باید یک اثرگذاری در تفسیر تطبیقی برای آن وجود داشته باشد قبلا گفتیم برای تفسیر تطبیقی دو نوع هدف و رهیافتی وجود دارد. جدلی و برای آن که این نوع تفسیر اثر داشته باشد و زمینه این را داشته باشد که دیگران هم رغبت برای این ماجرا داشته باشند چاره‌ای نداریم که این را مطرح کنیم ما نمی‌خواهیم اعتقاد‌های خود را از دست بدهیم چه بخواهیم و چه نخواهیم نمی‌توانیم بیطرفانه وارد شویم و چه بخواهیم و نخواهیم اثر خودش را می‌گذارد و نکته در این است که اگر باز هم بخواهیم وارد تفسیر تطبیقی شویم چاره‌ای نداریم جز اینکه این موارد را رعایت کنیم در مرحله اول آسیب‌های مبانی را گفتیم که اگر این مبانی وجود نداشته باشد تطبیق راه پیدا نمی‌کند در قسمت دوم آسیب‌های روشی اگر این روش‌ها پیاده نشود اثر خودش را ندارد در قسمت مبنایی آن موقعی که انسان برپیشبرد پیش‌فرض‌های خودش تعصب داشته باشد و اینکه حرف من حق است و بقیه باطل و هر آنچه غیر تفسیر روایی است جعل است و باطل و همه تفسیر به رای کردند و همه از دین خارج هستند اصلاً تفسیر تطبیقی معنایی پیدا نمی‌کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در روشی هم سخن این است که ما در این مورد اگر بخواهیم اثر خودش را بگذارد تا طرف مقابل هم میل پیدا کند اگر ما بخواهیم بگوییم که مذهب شیعه حق است و چقدر کامل است و از این راه بخواهیم کسانی را که فقط شیعه هستند این هم عوام‌شان را قانع کنیم می‌توانیم چنین کاری بکنیم اما اگر بخواهیم هم خاص قانع شوند و هم این که طرف مقابل میلی به خواندن مطالب ما داشته باشند و هم در حوزه نقل و هم در حوزه نقد اصولی را باید رعایت کنیم در حوزه نقل چهاراصل را ایشان بیان می‌کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱ -اولا اینکه بگویند روافض این‌چنین می‌گویند و ما هم بگوییم اهل سنت چنین می‌گویند بدون اینکه صاحبان اقوال را نام ببریم نمی‌شود همان طوری هم که در مورد موارد دیگری هم هست روانشناسان این چنین می‌گوید جامعه‌شناسان چنین می‌گویند هیچ کدامش علمیتی ندارد شما یک قول عالم سنی را بیان میکنید که چنین می‌گوید و رد می‌کنید و نیازی هم به نسبت دادن به همه آن اهل سنت نیست نمی‌گویید سنی‌ها چنین گفته‌اند می‌گویید فخررازی چنین گفته کشاف چنین گفته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۲- مورد دیگر ناقص ذکر کردن دیگر دیدگاه‌های تفسیری است وقتی می‌خواهد حرف‌های دیگران را مطرح کند ناقص مطرح می‌کند که بتواند نقدش کند به همین جهت در نقل قول‌ها باید خودمان مراجعه کنیم و ببینیم یا نقل‌های با واسطه که معمولاً در سخنرانی‌ها انجام می‌شود یا خودمان مراجعه کنید و اینکه در نقل با واسطه واسطه‌ها هم ذکر کنیم اگر کسی نسبتی را به یک مفسری داد اگر خودم دیدم که دیدم اگر ندیدم نقد کنیم و واسطه‌ها را بیان کنیم که این امانتداری را مطرح می‌کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نقل درست و نادرست: نقل درست این است که چیزی گفته و کم و زیاد می‌شود و نقل نادرست این است که نقل می‌شود ولی به شکل دیگر مطرح می‌شود و چیز دیگری بیان می‌شود&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در حوزه نقد وقتی می‌خواهید انتقاد کنید آسیب‌هایش چنین است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱-به کارگیری ادبیات نادرست؛ خداوند می‌فرماید: «و قولوا للناس حسنا» جدال احسن یک بعدش این است که با ادبیات درستی استفاده شود با تحقیر و توهین همراه نباشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۲-استفاده از استدلالهای بعید؛ لازم است که از استدلالهای بعید دوری شود که اگر دوری نشود آسیبی برای نقد به شمار می‌رود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۳-استناد به منابع ضعیف و نامعتبر؛ گاهی وقت‌ها منبعی برای نقد وجود ندارد و فقط موارد ذوقی و سلیقه‌ای را مطرح میکنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۴-رها کردن اقوال بدون داوری؛ وقتی نظر اهل سنت و شیعیان را می‌گوییم در آخر باید نظر خودمان و داوری هم بیاوریم اگر کسی دایره المعارف میخواهد بنویسد انتظار داوری از او نیست و اگر که بناست یک کتاب علمی بنویسد تحلیلی درباره آن صورت گرفته باشد باید خودش را نشان بدهد و یک داوری انجام داده باشد و داوری هم به درستی انجام داده باشد یک موقع هم هست حرفی می‌زند و می‌گوید دلیل هم دارم و می‌گوید سند هم دارم مثلا می‌گوید همه منابع اهل سنت چنین مطلبی را بیان کردند هیچ منبعی را مطرح نمی‌کندو یک مستند هم بیان می‌کند شواهد و دلایل خود را باید بیاورید که بگویید اسناد و دلایلش موجود است کافی نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۵-فهم نادرست؛ دیدگاه دیگران را درست نفهمیدیم نقد می‌کنیم در حالی که اشکالی بر حرفش نبوده است و این نکته را نه فقط در تفسیر تطبیقی در محاورات و گفتگوها و مناظرات هم ظهور پیدا می‌کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از سرفصل‌های که در تفسیر تطبیقی وجود دارد تعریف اشیا با ضد آن‌هاست یعنی اگر این آسیب‌ها را شناختیم شرایط را هم در میابیم در داوری اگر ما بخواهیم استنباط کنیم بر مبنای خودمان دریافت کردیم ملاکش چیست؟ عقلانی بودنش است استدلال‌های دو طرف را می‌آوریم و نقل می‌کنیم و دلیل خود را می‌آوریم یا استدلال با دلیل عقلی می‌آوریم و گاهی هم نقلی که دیگران قبول می‌کنند البته نقل قرآن  هم بر اساس همین نقل نزدیک نه نقل دور. مثلا بگوییم «یس والقرآن الحکیم انک علی صراط مستقیم» نه اینکه به جای علی (علی علیه‌السلام) خوانده شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر نقلی را مطرح می‌کنید نقلی که معتبر باشد و برای طرف مقابل هم قابل قبول باشد باید مطرح شود مثلاً برای اهل سنت صحیح بخاری را بیاورید وحلیه المتقین را برای ما به عنوان سندبیاورند. اگر برای مااز کتابی دلیل  بیاورند که از نظر سند مشکل داشته باشد ما آن را نمی‌پذیریم. کتب اربعه در حد قرآن  برای ما نیست. آن هم روایات صحیح دارد. روایات ضعیف دارد. سند و دلالتش باید بررسی شود اما همانطور که انتظار داریم آن‌ها برای ما چیز قابل قبولی بیاورند ما هم چیز قابل قبولی باید برای آن‌ها بیاوریم یا از طریق قرآن  آن هم تفسیر درستش که برای آنها هم قابل قبول باشد . دیدیم که امام صادق برای وضو استدلال ادبیاتی می آورد. از طرف دیگر باید چیزی بیاوریم که برای طرف مقابل هم قابل قبول باشد. همانطور که ما از کتب دست چندم قبول نمی‌کنیم آن‌ها هم از کتاب دست چندم قبول نمی‌کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر جدل به معنای منطقی باشد می‌توان از چیزهایی که قبول دارد استفاده کنید ولی اگر همانطور که در قرآن  آمده جدال احسن به کار بگیریم نمی‌توانیم از مقدمات باطل برای رسیدن به حق استفاده کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://sadat1214.kowsarblog.ir/آسیب-شناسی-تفسیر-تطبیقی-1&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;سادات&lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://sadat1214.kowsarblog.ir/آسیب-شناسی-تفسیر-تطبیقی-1</link>
							</item>
				<item>
			<title>ماهیت و احکام ضرب زوجه</title>
						<description>&lt;p&gt;چکیده&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آیه ۳۴ سوره نسا سه مرحله را به عنوان راهکار برخورد با زن ناشزه بیان می نماید (وعظ، هجر،ضرب) از طرفی قرآن توجه ویژه‌ای به حفظ کرامت انسانی زن داشته است. در خصوص ماهیت و احکام ضرب اختلاف نظرات و شبهاتی به وجود آمده است. طبق قول مشهور فقهای امامیه «ضرب» به معنای زدن و تنبیه زنان ناشزه است و در عین حال برخی نیز معتقدند که با توجه به استعمالات واژه «ضرب» در قرآن و توصیه و تاکید روایات بر مدارا و نرمی با زنان این واژه در معنای زدن به کار نرفته است هرچند نظر مشهور فقها بر اساس روایات و ادله دیگر است ولیکن با توجه به استعمالات واژه «ضرب» در قرآن و نیز محدود نمودن ضرب به  وسیله هایی همچون «چوب مسواک» ،حداقل در شرایط کنونی پذیرش قول مشهور چندان آسان به‌نظر نمی‌رسد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کلید واژه: زدن زن، قرآن، حقوق زن، خانواده، تنبیه بدنی زنان.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مقدمه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اسلام همواره به تکریم شخصیت انسانها تأکید ورزیده است. در همین راستا نیز به نظام خانواده اهمیت فراوان داده است. اسلام توصیه های فراوانی مبنی بر رفتار شایسته زوجین با یکدیگر دارد. و اهانت، تحقیر و خشونت را مردود می شمارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با وجود دستور مؤکد اسلام مبنی بر حسن معاشرت، در آیه 34 سوره نساء، واژه ضرب به کار رفته است. با وجود مشکلاتی که از ناحیه خشونت به زنان در جوامع مختلف در گذر زمان به وجود آمده این واژه در آیه ابهاماتی را در رابطه با نظر اسلام در مورد رفتار با زن مطرح کرده است و گاهی اوقات از جانب متدینین ممکن است خشونتهایی نسبت به زن صورت گیرد که جهت توجیه کار خود به به این آیه استدلال شود و از طرف دیگر برای غیر مسلمانها که آشنایی با دین مبین اسلام ندارند شبهه خشونت اسلام نسبت به زن پیش آید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هدف اصلی این مقاله توضیح و تبیین واژه ضرب در آیه و هچنین نظر فقهاء در مورد دلالت آن است. و آیا همه فقهاء واژه را به ظاهر آن اخذ کرده اند یعنی در معنای حقیقی خود به کار گرفته اند یا نظر فقهی دیگری هم در مورد دلالت این واژه وجود دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و در صورت اخذ به ظاهر آیا  در هر موردی مرد میتواند همسر خود را تنبیه کند؟ یا در موارد خاص مجاز است؟ بعلاوه شرایط و چگونگی این ضرب چیست؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;«الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ  وَاللَّاتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا»&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مردان، کارگزاران و تدبیرکنندگانِ زندگی زنانند، به خاطر آنکه خدا مردان را از جهت توان جسمی، تحمل مشکلات و قدرت روحی و فکری بر زنان برتری داده، و به خاطر آنکه مردان از اموالشان هزینه زندگی زنان را به عنوان حقّی واجب می پردازند؛ پس زنان شایسته و درست کار با رعایت قوانین حق فرمانبردار و مطیع شوهر ند و در برابر حقوقی که خدا به نفع آنان برعهده شوهرانشان نهاده است، در غیاب شوهر حقوق و اسرار و اموال او را حفظ می کنند. و زنانی که از سرکشی و نافرمانی آنان بیم دارید در مرحله اول پندشان دهید، و در مرحله بعد در خوابگاه ها از آنان دوری کنید، و اگر اثر نبخشید آنان را به گونه ای که احساس آزار به دنبال نداشته باشد تنبیه کنید؛ پس اگر از شما اطاعت کردند برای آزار دادن آنان هیچ راهی مجویید؛ یقیناً خدا بلند مرتبه و بزرگ است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; سبب نزول این آیه آن بود که سعد بن ربیع که از اکابر انصار بود نشوز و نافرمانی او کرد. زن او حبیبه دختر زید ابن ابی زهیر و سعد سیلی بر روی او زد پدر او ابو زهیر را نزد پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم برد و گفت یا رسول الله سعد دختر مرا که زن اوست سیلی زده است. پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که دختر تو قصاص کند شوهر خود را و سیلی بر روی او زند و چون ایشان بیرون شدند که قصاص کنند این آیه نازل شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود که برگردید که جبرئیل علیه السلام آمده   و این آیه را آورده است، بعد از آن فرمود که ما چیزی اراده کردیم و خدای تعالی چیز دیگری اراده کرده و آنچه خدای تعالی اراده کرده است بهتر است و قصاص را از سعد برداشت. (الجرجانی، آیات الاحکام، ج ۲، ص ۳۴۴)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شخصیت و مقام زن در اسلام&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اسلام، اولین مکتبی است که زن را به عنوان متمم حیات انسانی در مسائل اجتماعی و اخلاقی و قانونی خود جا داده است (قرآن و مقام زن، سیدعلی کمالی، ص ۲۶) بررسی آیات قرآن کریم نشان می دهد همه انسان ها از هر صنف خواه زن و خواه مرد از یک ذات و گوهر خلق شده اند. (زن، مشارکت، توسعه، اکرم قدیمی، ص ۳۳)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در قرآن مجید، سومین سوره مفصل، به نام زنان (النساء) نامیده شده است و در ده سوره دیگر از قرآن مجید مسائلی مربوط به حقوق و منزلت زنان هست. پیش از اسلام، هیچ قانونی از قوانین اجتماعات متمدن و بزرگ، درباره ارزش واقعی زن، حفظ کرامات و حقوق او، تفصیلات فلسفی و روانی و مواد قانونی وجود ندارد. (قرآن و مقام زن، سیدعلی کمالی، ص ۲۵.) دفاع از حقوق زنان، اعطای مقام کوثر به دختر پیامبر و اعطای حق رای به زن نمایانگر اهمیت تقریبا مساوی زنان و مردان در این فرهنگ می باشد. (زن، مشارکت، توسعه، اکرم قدیمی، ص ۳۴)، پیامبر اسلام می فرماید: هریک از زن یا مرد موجبات آزار یکدیگر را فراهم کنند خداوند نه نماز و نه هیچ عمل خیری را از آنان قبول نمی کند. (وسایل الشیعه، ج۱۴، ص ۱۱۶) اسلام برای تمام تلاش های زن که در خانه همسر انجام می دهد، ارج می نهد تا آنجا که امام صادق علیه السلام می فرماید: لیوان آبی که زن به همسر می دهد از یک سال عبادت شب و سحرخیزی که روزش را روزه بگیرد، نزد خدا بهتر است. (وسایل الشیعه، ج ۱۴، ص ۱۲۳) کسانی که در اداره زندگی بی تفاوت هستند و همسران خود را همچنان رها و معطل و حقوق آنان را تضییع می نمایند، مورد لعنت پیشوایان معصوم قرار گرفته اند، «ملعون ملعون من ضیع من یعول». (همان، ص ۱۲۲) خداوند متعال که در قرآن توصیه به رفتار نیکو با سایر انسان ها و مومنین و خصوصا زنان نموده است و حتی در هنگام طلاق دستور به رفتار معروف با زنان می دهد (بقره  : ۲۳۱ و ۲۳۳)؛ چگونه مجوز کتک زدن زنان را انشاء نموده است؟!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در قرآن که منبع اصلی اسلام است عبارت واضربوهن (نساء: ۳۴) مورد مناقشه قرار گرفته است. برخی این عبارت را با این استدلال که ظهور در زدن زن دارد، مجوزی برای کتک زدن زنان در نظر گرفته اند و در نتیجه اسلام را دینی ضد حقوق بشر و ضد حقوق زنان معرفی می کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;واژه شناسی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نشوز در لغت&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نشوز در لغت به معني ارتفاع و برخاستن، برجسته شدن، بلند شدن از جاي خود، برآمدگي پیدا کردن، امتناع و سرپیچي کردن، نافرمان و سرکش شدن و جفا کردن آمده است. (راغب اصفهانی 1372 ج 3:347)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نشوز در اصطلاح&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مفهوم اصطلاحي نشوز تفاوت چنداني با مفهوم لغوي آن ندارد بیشتر مفسران، نشوز را خروج زن از اطاعت شوهر گرفته اند. در المیزان عصیان و استکبار از اطاعت آمده است. (طباطبایي 1364ج 4:347) برخی دیگر آن را عصیان شوهر و استیلاي بر او و مخالفت با او معني کرده اند (طبرسي449 :1349) همچنین آن را به معناي برخاستن و خروج از طاعت میدانند که از زن وشوهر صادر می شود.(محقق حلي 1409ج 281 :2) صاحب جواهر در مفهوم اصطلاحي نشوز آن را خروج هر یک از زوجین از اطاعت دیگري و انقیاد وي میداند که بر عهدة هر یک نسبت به دیگري واجب است. (نجفي بیتا ج 200 :31) اینکه نشوز را اطاعت نکردن از همسر درجایی که واجب است بر او، مثل تمکین نکردن، نپیراستن خود از چیزهایي که تنفرآمیز است و با بهره وری و لذت بردن از او ناسازگار است و مانند اینها می داند. (امام خمیني 1421ج 2و747 :1) بنابراین با توجه به آنچه بیان شد میتوان نشوز را خودداري هر یک از زوجین از اداي حقوق واجب طرف دیگر بدون وجود مانع شرعي دانست و ویژگي این خودداري کراهت، نافرماني، عصیان آگاهانه و عامدانه است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; با عنایت به آیۀ 34سوره نساء، دیدگاههای گوناگونی در ارتباط با نشوز ارایه شده است.دیدگاه غالب را باید نافرمانی و خروج زوجین از وظیفه واجب نسبت به همسر دانست. (طباطبائی، ج4، ص 347) اما در مجموع میتوان به سه نگرش کلی اشاره داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; سه نگرش کلی در مورد نشوز&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;1-    عدم تمکین خاص، بر اساس این نگرش وظیفه اصلی زن تمکین در مسائل زناشویی است.(ابن بابویه،ص 350- حسینی سیستانی،ج 4، ص106)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;2-    عدم تمکین عام، برخی نشوز را اطاعت نکردن زن از همسر به طور عام می دانند و از قوامیت به ریاست مرد بر خانواده تعبیر کرده و نشوز را مقابل قوامیت دانسته اند. (ابن العربی، ج1، ص417-ابن کثیر، ج2، ص256)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;3-    گروهی نیز با توجه به کاربردهای قرآنی نشوز را در معنای جمع کردن می‌دانند و معتقدند بارزترین مصداق حفظ غیب حفظ نفس است چه بسا قرآن عامی بیان کند که از آن اراده خاص شود از نمودهای نشوز راه دادن بیگانه بدون اذن شوهر به خانه او است.(سجادی،ص26-25)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;لفظ غیب  کنایه است یعنی اگر شما در غیاب کسی حیثتش را حفظ کنید به آن حفظ غیب گفته می شود. نشوز که در مورد رابطه زن و شوهر است نقطه مقابل حفظ غیب گفته می شود نه قنوت (میرخانی،ص5) پس حفظ غیب به معنای پاکدامنی و نشوز به معنای خیانت کردن است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حفظ غیب یعنی بین خود و مرد دیگری را جمع نمی کند نشوز یعنی بین خود و مرد بیگانه جمع میکند برخی روایات نیز این قول را تایید می نمایند در روایت تحف العقول تنبیه در صورت فاحشه مبینه مجاز شمرده شده است.(مفید، ص69-68)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; راهکارهای علاج نشوز&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; در ادامه آیه جهت مقابله با نشوز زنان، موعظه، هجران در بستر و ضرب پس از خوف از نشوز برای مردان تجویز شده است. موعظه و هجران در بستر که از آن به پشت کردن در خوابگاه‌ها تعبیر می شود راهکاری است که در تفسیر آن اختلافی نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دین اسلام به مرد اجازه نداده است که زن خود را بزند، مگر در یک صورت و آن نشوز زن است.بنابر این نشوز به صرف بروز یک حالت روانی زودگذر صدق نمی کند، بلکه همان طور که بیان شد لغت شناسان آن را به کینه توزی، جفا و عصیان معنی کرده اند. نشوز این است که زن پس از بسته شدن عقد به مرد اجازه نزدیکی با خودش را ندهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وعظ&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وعظ در لغت نهي آمیخته به تهدید است. (راغب اصفهاني 1372ج 2:137) ولي ظاهراً معناي موعظه وسیعتر از این است و درواقع هرگونه اندرزي که در مخاطب تأثیر بگذارد، او را از بدیها بترساند و یا قلب او را متوجه نیکیها گرداند وعظ و موعظه نامیده میشود. البته مفهوم این سخن آن نیست که هر موعظه ای باید تأثیر داشته باشد، بلکه منظور آن است که در قلبهای آماده بتواند، چنین اثري بگذارد. چنانکه در سورة یونس، تمام انسانهای جهان را مخاطب ساخته، می فرماید: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِي الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ» (یونس: 57) در سوره سبأ آیه 46 می فرماید: «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَة» بگو من تنها شما را به یک چیز اندرز میدهم و آن این است که براي خدا قیام کنید .»&amp;#8230; جمله اعظکم «شما را اندرز می دهم» در حقیقت بیانگر این واقعیت است که من خیر و صلاح شما را در این سخن در نظر می گیرم نه هیچ مسئله دیگر (امامي459:1378 ) بنابراین با توجه به معناي وعظ به نظر می َّ رسد منظور از «فعظوهن» پند و موعظهای است که با ترساندن شخص از گناه نشوز همراه است بهگونهای که زن دلش نرم شود و دست از نشوز بردارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هجر&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هجر (بر وزن فجر) در لغت به معني «دوري کردن و جدایی گزیدن» است. (مکارم شیرازی1373 ج 255 :4) هجر و هجر آن است که انسان از دیگري جدا شود خواه با بدن یا با زبان یا با قلب (راغب اصفهاني 1372ج 2:178)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;معنای لغوی ضرب&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;واژة ضرب در قرآن چندین بار به کاررفته، که معاني آن در همه جا یکسان نیست، بلکه درجاهای مختلف معاني متفاوت دارد. ضرب، زدن دو چیز به یکدیگر است و با توجه به اختلاف ضرب و انواع زدن در تفسیر آن اختلاف است مثل زدن چیز با دست و عصا و شمشیر و مانند اینها (راغب اصفهاني 1372ج  254 :2) در معنای اصطلاحی، ضرب ّ در آیه (واضربوهن) اکثراً ضرب را به معنای زدن و تنبیه بدنی در نظر گرفتند. (نجفی بیتا 206 :31) و برخی نیز تعابیر دیگری به کاربردند که ضرب در سنت رسول خدا(ص) به معنای جدایی و ترک کردن و دوری گزیدن است و این معنا هماهنگ با روح طبیعت و استعمال مجازی واژه ضرب و مشتقات آن در قرآن است (بلاذري 1417ج ،246 :2 به نقل از: معموري و خوش سخن مظفر 89 :1389)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دو دیدگاه در مورد ضرب وجود دارد که  قول اول جزء اقوال مشهور می باشد و هر کدام از این دو براساس شواهد لغوی ارائه شده است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;1-    اکثر مفسران اضربوهن را تنبیه بدنی زنان ناشزه تفسیر کرده جواز آن ‌را بعد از موعظه و هجران در خوابگاه ها دانسته اند.(رازی، ابوالفتوح، ج5،ص350- طبری، ج3، ص37)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;2-    برخی معتقدند ضرب درآیه به معنای کتک زدن نیست و به وجوه معنایی دیگر ضرب شامل اعراض و رویگردانی (موسوی رکنی، ص166)، ترک منزل (ابوسلیمان،ص39-38) و سخت‌گیری در نفقه(مغنیه، ص159) اشاره کرده‌اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;معنای اصلی ضرب در فرهنگ های کهن عربی «انجام دادن هر کاری» است. فراهیدی «یقع علی جمیع الاحوال» را به عنوان اولین معنای ضرب آورده است. این معنای کلی را بر معانی سیر و حرکت، کسب و اخذ، طلب رزق و منع کردن منطبق کرده است.(فراهیدی، ج7، ص31-30)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; در میان معانی ذکر شده برای «ضرب»، بدون به کار رفتن حرف اضافه «ب» در این لغت نامه ی کهن، معنای کتک زدن نیست. بررسی لغت نامه های دیگر قدیمی نیز نشان می دهد کسانی مانند ابن فارس و زمخشری و ابن منظور نیز ضربه به معنای زدن را نیاورده اند.(ابن فارس، ج3، ص399-398) (زمخشری، ص373 - ابن منظور،ج1، ص549)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما در کتاب لغت معاصر معنای اول ضرب را باید زدن دانست. زدن با شمشیر یا عصا در فرهنگ ابجدی معنای اصلی ضرب است. (بستانی و مهیار، ص568) در قاموس قرآن نیز زدن با دست بیان شده است.(قرشی، ج4، ص175)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; با توجه به اقوال لغویان می توان ضرب را از واژگانی دانست که تطور معنایی پیدا کرده است. متقدمانی چون فراهیدی ضرب را انجام دادن هر عملی از جمله حرکت و مسافرت و کسب روزی در زمین معنا کرده اند. و آن را بدون حرف اضافه به به معنای زدن ندانسته اند. با گذشت زمان معنای زدن برای ضرب مبدل به اولین معنای این واژه شده است. با توجه به این معنا «ضرب» بدون حرف اضافه «ب» به معنای انجام دادن است. و واقع ‌شدن «ضرب» معادل وقوع هر عملی می تواند باشد. هر گاه «ضرب» با حرف اضافه «ب» استعمال شود و آنچه بعد از «ب» می آید، آلتی باشد که بتوان از آن برای ضربه استفاده کرد، از ضرب زدن برداشت می‌شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ضرب در قرآن&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کاربردهای گوناگونی از «ضرب و مشتقات آن» در قرآن کریم مشاهده می شود. بیشترین استعمال ریشۀ در قرآن، «ضرب» بدون حرف اضافه و به معنای«آوردن و ارسال» است. هنگامی که «ضرب» با صورتهای مفرد و جمع واژۀ  «مثل» آورده شده مفهوم «آوردن و ارسال مثل» از آن برداشت می شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;طبرسی ذیل آیۀ «إِنَّ اللَّهَ لَا یَسْتَحْی أَن یَضْرِبَ مَثَلًا مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهاَ &amp;#8230;» (بقره: 26) به یک معنای عام با تعبیر «یقع علی جمیع الاعمال» برای «ضرب»  اشاره کرده و پس از آوردن معانی سیر و حرکت در زمین، پرداختن به کسب و تجارت و جهاد در راه خدا برای این واژه، ضرب امثال را به معنای آوردن و ارسال مثل از جانب خدا را مطرح می کند. (طبرسی، ج ، 1ص 163)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بر این اساس «ضرب امثال» نوعی اقدام عملی با متعلق مثل به حساب می آید. معنای سیر و حرکت برای«ضرب» با مقاصد مختلف مانند مسافرت، کسب روزی و جهاد در راه خدا، پس از مفهوم ارسال و آوردن، بیشترین استعمال این ریشه را در قرآن داشته که این مفهوم نیز بیانگر همان اقدامی عملی است که در محدوده و ظرف زمین قابل انجام است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;«ضرب» در آیه 273 بقره «لِلْفُقَرَاءِ الَّذِینَ أُحْصِرُواْ فی سَبِیلِ اللَّهِ لَا یَسْتَطِیعُونَ ضَرْبًا فی الْأَرْض &amp;#8230;» از سوی مفسران ذهاب و تصرف، معنا شده است. (طبرسی، ج2، ص666) و در آیه «یا أیّها الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِذَا ضرَبْتُمْ فی سَبِیلِ الَّلهِ فَتَبَیَّنُواْ&amp;#8230;» (نساء:94) سفر و خروج به قصد جهاد در راه خدا تفسیر شده (طباطبائی، ج5، ص 41) و در آیه 61 بقره «ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْکَنَةُ» به معنای جعل و قراردادن معنا شده است. (ثعلبی، ج1، ص206)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;«الزام و وجوب» نیز از وجوه معنایی ضرب است.(طبرسی، ج1، ص256) «وضع و ایجاد» هم که نوعی اقدام عملی به حساب می آید از دیگر معانی «ضرب» در قرآن است. ابن عاشور در تفسیر  آیه «فَضُرِبَ بَیْنهَم بِسُورٍ لَّهُ بَابُ بَاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَةُ» (حدید: 13) و آیه «وَ قَالُواْ ءَ أَالِهَتُنَا خَیرْ أَمْ هُوَ مَا ضَرَبُوهُ لَکَ&amp;#8230;»( 58: زخرف) معنای«وضع و ایجاد» را برای ضرب برگزیده است. (ابن عاشور، ج27، ص346) &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در آیه ی«فَضَرَبْنَ عَلی ءَاذَانِهِمْ» (کهف: 11) بیشتر مفسران ضرب را به معنای «منع کردن» آورده اند. و عده ای نیز آن را «افکندن» تفسیرکرده اند.(ابن کثیر، ج5، ص126- ثعلبی، ج3، ص510) «ضرب» با حرف اضافۀ عن در آیه5 زخرف «أَ فَنَضْرِبُ عَنکُمُ الذِّکْرَ&amp;#8230;» به معنای «ترک کردن و اعراض« آمده است. (ابن عاشور، ج25، ص214)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در اکثر کاربردهای ضرب در قرآن از مفهوم زدن اثری یافت نمی شود. ولی با حرف اضافه ی «بـ» به معنای زدن با وسیله ای آمده است؛ مانند زدن با عصا در آیه ی« فَقُلْنَ اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ&amp;#8230;« (بقره : 60)(رازی، ابوالفتوح، ج1، ص 306) یا معنای زدن به وسیلۀ اعضای بدن به مانند آیه ی 73 بقره: «فَقُلْنا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها» (جرجانی، ج1، ص107)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در برخی آیات، «ضرب» بدون حرف اضافۀ «بـ»، استعمال شده اما سیاق آیه این است که معنای زدن با وسایلی را نشان می دهد. مفسران ذیل این آیات، حرف اضافۀ »بـ «را همراه وسایلی مانند شمشیر و سلاحهای آهنین در تقدیر گرفته ا  ند. به عنوان مثال: مقاتل بن سلیمان در تفسیر »فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنانٍ« (انفال: 2) می گوید: «اضربوا بالسیف» (مقاتل بن سلیمان، ج2، ص104) و همینطور در تفسیر «الْمَلائِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ &amp;#8230; أَدْبارَهُم» (محمد: 27) نیز عباراتی مانند: «تازیانه، عمودهای آهنین و شمشیر» را با توجه به سیاق آیه در تقدیرگرفته ا  ند. (جرجانی، ج 4، ص9- حائری تهرانی،ج5، ص98- حقی بروسوی، ج8، ص520) بنابراین از کاربردهای «ضرب» در قرآن، زدن به وسیلۀ شمشیر، سلاحهای آهنین یا تازیانه است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;باتوجه به استعمال مطلق ضرب در آیۀ 34 سورۀ نساء، بدون حرف اضافه احتمالاً معنای آن با عنایت به گفته لغویان ـ یعنی «یقع علی جمیع الاعمال» به اقدام عملی از جانب شوهر در مقابل نشوز همسرش باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مسئله جنسی در زندگی زناشویی حق دو طرف است. اگر زنی از انجام کارهای خانه، بچه داری و&amp;#8230; سرباز زند شارع مقدس هیچ حقی برای مرد در برابر آن قرار نداده و لذا مرد نمی تواند در این موارد واکنش نشان دهد. بنابر این آیه فوق در مورد بسیاری از مسائل اختلافی زوجین ساکت است. طبق عقد ازدواج مرد حق ندارد که برای تادیب، زن را بزند بلکه باید او را نصیحت و موعظه کند. اما قضیه زدن صرفا به حالت نشوز مرتبط است که زن به حق شوهر خود ملزم نیست. این زدن برای بازگرداندن زن به التزامات زناشویی است نه برای ادب کردن او. علامه فضل الله، سایت بینات.) مرد نیز حق ندارد در صورت نیاز جنسی داشتن زن، او را از حقش باز دارد. مراد از هجر زنان در مضاجع پشت گردانیدن است به سوی ایشان در یک فراموش یا نزدیکی ناکردن ا ست با ایشان - واضربوهن - یعنی زدن غیر شدید. زدنی که هدف آن این است که زن به التزامات زناشویی خود بازگردد - مراد از ضرب زدن است که گوشت را مجروح نگرداند و استخوان را نشکند (آیات الاحکام (الجرجانی)، ج ۲، ص ۳۴۴.)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مخالفان ضرب&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مخالفان ضرب بنا بر شیوه استدلال دو دسته اند:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;الف: حمل ضرب در معنای دوری گزیدن:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چگونه در قرآن حکم به تنبیه بدنی زن داده شد، در حالی که خداوند به مردان فرمان می دهد که با زنان خود به نیکی رفتار نمائید: و عاشروهن بالمعروف. روایات بسیار از پیامبر اسلام در مورد مهربانی و عطوفت به زنان وارد شده و مردان را از زدن زنان بازداشته، مانند این روایت که پیامبر فرمود: ایضرب احدکم المراه ثم یضل معانقها (وسایل الشیعه، ج ۱۴، ص ۱۱۹) آیا زن را کتک می زنید، سپس می خواهید با او هم آغوش باشید؟!. برخی اسلام پژوهان تنبیه را روا نمی دانند و آن را انکار کرده اند. (التحریر و التنویر، ج ۵، ص ۴۳) اینان می گویند ضرب به معنای دوری و ترک زن برای مدتی محدود است. قاضی ابوبکر درباره آیه می گوید: زن را کتک نزند و اگر به وی امر و نهی کرد، ولی او اطاعت نکرد، فقط بر او خشم گیرد. (احکام القرآن، ابن عربی، ج ۱، ص ۴۲۰) یعنی معتقد است از نظر خداوند، ضرب (زدن) مباحی ناخوشایند است، نه اینکه باید به کار گرفته شود. واژه (ضر ب) در قرآن حدود ۱۰ بار به کار رفته شده که معانی آن در همه جا یکسان نیست بلکه دستکم در قرآن برای آن پنج معنای متفاوت وجود دارد: قرار دادن و وضع کردن، مقرر نمودن چشم پوشی و نادیده گرفتن و روی برگرداندن و دوری گزیدن. اندکی تامل در مفهوم این آیه، تردیدی باقی نمی گذارد که ضرب در این آیه نمی تواند و نباید به مفهوم کتک زدن باشد. بلکه تنها مفهوم مناسب برای آن اعراض کردن و دوری گزیدن می باشد. چرا که موضوع این آیات، اختلافات زن و شوهر است و به طور خاص به مسئله نادیده گرفتن حقوق همسری (زناشویی) از سوی زن پرداخته و می گوید: و هرگاه از تضییع حقوق خود از سوی زنان نگران می باشید، با آنان گفتگو کنید و آنان را پند و اندرز دهید و اگر اثر نبخشید در بستر مشترک، از آنها فاصله بگیرید بدون آنکه بستر خواب خود را جدا کنید و چنان که باز اثر نبخشید از آنان دوری گزینید و اگر چنان که باز اثر نبخشید و حق شما را ادا نکردند، شما حق هیچ گونه ستم و ظلمی را بر آنها ندارید. ملاحظه می شود که اگر به جای (دوری گزیدن) از (کتک زدن) استفاده شود، هرگز با لحن آیه و ترتیب منطقی راه حل های ارائه شده هیچ گونه تناسب و سازگاری ندارد. در حالی که قرآن پس از عدم تاثیر گفتگو و پند و اندرز دادن، حتی به مردان، اجازه جدا کردن بستر خواب را هم نمی دهد (کلیه مفسران قرآن و لغت شناسان عرب در توضیح این قسمت آیه تصریح کرد ه اند که واهجروهن فی المضاجع به این معناست که در حالی که در یک بستر خواب هستید از زنان فاصله بگیرید. یعنی حتی در این مرحله توصیه می کند بستر خواب را هم جدا نکنید.) حال چگونه می توان پذیرفت که در مرحله بعد، کتک زدن را توصیه نماید؟ آیا منطقی این نیست که حتی اگر می خواهد کتک زدن را توصیه نماید باید در مراحل دیگر باشد؟ ضرب مورد اشاره در آیه به معنای زدن نیست. چنان که وقتی میان پیامبر و همسرانش اختلاف پیش آمد و اینان به نصیحت رسول خدا عمل نکردند، پیامبر برای یک ماه از آنان جدا شد و به مکانی به نام مشربه رفت و از زن و خانه دوری گزید. پیامبر هیچ گونه آزار جسمانی به آنان نرسانده، کتک شان نزد و تحقیر و سرزنش شان نکرد. اگر زدن و آزار جسمی و روحی خواسته خدا و راه حلی ثمربخش بود، پیامبر نخستین کسی بود که به دستور خدا عمل می کرد اما کسی را نزد و بدان اجازه یا دستور نداد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ب) محدود بودن حکم به زمان:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برخی معتقدند که حکم مربوط به شرایط خاصی بوده و میگویند آیا نمی باید شرایط اجتماعی، سیاسی و مردم شناسانه را که بر آیه چیره بود و سبب صدور چنین حکمی شد، در نظر گرفت؟ اگر بپذیریم روا دانستن تنبیه بدنی آن هم پس از مراحل و با شرایطی که در آیه بیان شده، برای برهه و اوضاع خاصی بود، می توان نتیجه گرفت: هرگاه این وضع از بین رود، حکم نیز از میان خواهد رفت! چنین برداشتی نه از ارزش آیه می کاهد و نه تفسیری فراتر از اهداف سازنده و مثبت و بشر دوستانه قرآن است. این فهم از آیه اگرچه مطابق با ظاهر آیه قرآن نیست. اما با آیاتی که فرمان برخورد نیک با همسر می دهد و پیوند بین زن و مرد را مودت و دوستی و رحمت می داند، سازگارتر می نماید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;موافقان ضرب&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همه مفسرین و فقهای شیعه که موافق زدن هستند آن را تادیب دانسته و فتوا به ملایم بودن آن داده اند: فقیهان (باتوجه به فهم و فرهنگ مردم و جامعه) حکم به تنبیه بدنی همسر کردند اما آن را مقید ساختند که خون آلود نباشد و عضوی را نشکند و اثری به جا نگذارد. (تفسیر ابن کثیر، ج ۱، ص ۵۰۴) از نظر برخی اسلام شناسان کتک زدن می باید با پارچه به هم تنیده و یا با دست باشد، نه با تازیانه و عصا. (تفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص ۸۷) در آیه ۴۴ سوره ص آمده است: «و خذ بیدک ضغثا و لاتحنث»؛ به ایوب گفتیم: بسته ای از ساقه های گندم (یا مانند آن مثل شاخه نازک خرما) را برگیر و با آن (همسرت) را بزن و سوگند خود را مشکن. زدن همسر توسط حضرت ایوب، خطا و جرم بر ضد زن شمرده نمی شد چون اذیت و آزاری ندید و تحقیر نشد. واجب است بر زنان اطاعت امر و نهی ایشان در لوازم نکاح و جایز نیست زنان را نشوز و نافرمانی شوهران خود و جایز است شوهران را تادیب و ایذای ایشان بر تقدیر نشوز (آیات الاحکام (الجرجانی)، ج ۲، ص ۳۴۵) تنبیه بدنی در اینجا - همان طور که در کتب فقهی نیز آمده است - باید ملایم و خفیف باشد به طوری که نه موجب شکستگی و نه مجروح شدن گردد و نه باعث کبودی بدن (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج ۳، ص ۳۷۳) واضربوهن اگر مراحل قبلی مفید نیفتاد آنها را بزنید بین این موارد باید به ترتیب عمل کرد. (ترجمه بیان السعاده، ج 4:58) اول او را موعظه کنید، اگر موعظه اثر نگذاشت با او قهر کنید، و رختخوابتان را جدا سازید و اگر این نیز مفید واقع نشد، او را بزنید. (ترجمه المیزان، ج 4:546) در تفسیر کلبی از ابن عباس نقل کرده است که: زنان را به کتاب خدا موعظه کنید و به او بگویید که از خدا بترسد و از شما اطاعت کند، اگر قبول نکرد با او درشتی کنید وگرنه طوری او را بزنید که بدنش زخم نشود و استخوانش شکسته نشود. از امام باقر نقل شده که منظور: زدن با مسواک است. (ترجمه فی البیان فی تفسیر القرآن، ج ۵، ص ۱۳۷) مقصود از اضربوهن، زدن با چوب مسواک و شبیه آن است، زدنی که از روی رفق و دوستی باشد (تفسیر نور، ج ۲، ص ۲۸۴.) قضیه زدن صرفا به حالت نشوز مرتبط است که زن به حق شوهر خود ملزم نیست. این زدن برای بازگرداندن زن به التزامات زناشویی است نه برای ادب کردن او. (علامه فضل الله، سایت بینات.) معنای خوف در آیه علم است و مرد حق دارد با تحقق نشوز یکی از امور سه گانه در آیه را انتخاب نماید. (ابن جنید، منقول از جواهرالکلام، ج ۳۱، ص ۲۰۳)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اختلافی که در این رابطه بین علما وجود دارد این است که آیا موارد سه گانه ذکر شده در این آیه (وعظ، هجر، ضرب) به ترتیب انجام شود و یا این که شوهر میتواند یکی را انتخاب نماید و در این زمینه مخیر است.برخی همچون علامه طباطبایی قائل ترتب یک مرحله بر مرحله دیگر است (طباطبایی، 1364،ج4،ص250)برخی نیز احتمال به تخییر داده اند.(نجفی بی تا ،ج 31، ص203)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اوّلا، زدن در آیه به گونه غیر مبرّح تفسیر شده؛ یعنی زدنی که سخت دردآور نباشد که در واقع زدن نیست، بلکه دست کشیدنی است با ظرافت ویژه. از همین رو مقید شده که با تازیانه و چوب و وسیله دیگر نباشد، مگر چوب نازک سواک که انسان با آن مسواک می‌زند. این در واقع دلالت آیه را خنثی می‌کند و حق تنبیه بدنی و آزاررسانی زن از سوی مرد را یکسره نفی می‌کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;روایات چگونگی ضرب&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;موضوع دیگری که در خور ژرفنگری است، چگونگی ضرب است. حدود و کیفیت ضرب در احادیث و تفاسیر مشخص شده است و چنین گفته‌اند که منظور زدن بسیار نرمی است که هیچ گونه اثری بر جای نگذارد. برای تبیین بیشتر حدود آن و جلوگیری از هر گونه زیاده‌روی، امام صادق(ع) آن را به زدن با مسواک تفسیر فرمود: «&amp;#8230; إنّه الضرب بالسواک»؛ منظور از زدن در آیه، زدن با مسواک است.و این نوعی اعلان تنفر و مخالفت اخلاقی است، نه تنبیه بدنی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نیز باید توجه داشت که همین مقدار برخورد، باید پس از دو مرحلة اخلاقی و تربیتی انجام گیرد. این دو مرحله در متن آیه تبیین گشته است: 1ـ فعظوهنّ: به آنها پند دهید.2ـ واهجروهنّ فی المضاجع: از خوابگاهشان دوری کنید.دوری از خوابگاه نیز که ممکن بود به زیاد‌روی‌ بینجامند و به دوری‌ دراز مدت بکشد، به حدّاقل آن، تفسیر شده است که از خشونت برخی جدایی‌ها و بی‌اعتنایی‌ها مانع گردد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امام باقر(علیه السلام) فرمود: «یحوّل ظهره إلیها»؛ پشت به زن بخوابد نه دوری زیاد و یا به اطاقی دیگر رفتن و یا ترک خانه و&amp;#8230; پس در دوری از خوابگاه زنان نیز از هر گونه خشونت و زیاده‌روی منع گردیده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ابن جریر از عکرمه نقل کرده که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر شما را در انجام کار نیک نافرمانی کردند بزنیدشان؛ ولی زدن غیر مبرّح و همین روایت را به نقل از حجاج بن مزاحم نیز آورده، با این افزونی که غیر مبرّح را به غیر مؤثر تفسیر کرده، یعنی زدنی که تأثیری در تغییر رنگ پوست بدن حتی به اندازه سرخ شدن نداشته باشد. عطا می‌گوید: به ابن عباس گفتم: زدن غیر مبرّح چگونه است؟ گفت: با چوب مسواک و مانند آن. در فقه الرضا(علیه السلام) آمده است: زدن با مسواک و مانند آن به ملایمت و آرامی.(بحارالانوار،ج 101، ص58)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;روایات نهی از ضرب و توصیه به مدارا در جامع الاخبار صدوق از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده :در شگفتم از کسی که همسر خود را می‌زند، حال آن که خود به زدن شایسته‌تر است. زنان خود را با چوب نزنید که قصاص دارد، ولی با سخت‌گیری در خوراک و پوشاک آنان را بزنید تا در دنیا و آخرت آسوده باشید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در حدیث دیگری فرمود: سفارش مرا درباره زنان پاس بدارید تا از سختی حسابرسی‌ رهایی یابید، و هر که سفارش مرا پاس ندارد، چه سخت است وضع او در پیشگاه خداوند.(همان، ج 100، ص249 به نقل از جامع الاخبار، ص 157-158) این حدیث صراحت دارد که منظور از زدن در آیه تأدیب است،‌ولی نه با چوب دستی و تازیانه (چنان که با چهارپایان رفتار می‌شود) بلکه با ایجاد محدودیت در خوراک و پوشاک و مانند اینها، و این با روش تعدیل در زندگی سازگارتر است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دوّم از زدن زنان چنان به سختی نهی و منع شده است که تخلف کننده را از دایره نیکان امت بیرون شمرده، جزو شرار الناس می‌شمارد. چنان که در حدیث آمده که: زنانِ بسیاری از همسران اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) گرد خانه‌ پیامبر به شکایت از همسرانشان (که زدن آنان را مجاز می‌دانستند)آمدند، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اینان نیکان شما نیستند. (الدرالمنثور، ج 2، ص523)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همچنین پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) کسی را که حقوق همسر خود را ضایع کند و جانب او را رعایت نکند نفرین کرده، فرمود: «ملعون ملعون من ضیّع من یعول».(من لا یحضره الفقیه، ج3، ص 103.) در حدیث دیگری فرمود: همین گناه بس که مردی عیال خود را تباه سازد. (دعائم الاسلام، قاضی نعمان مصری، ج2، ص 193)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چه حقی زنان بر مردان دارند؟ پیامبر(ص) فرمود: برادرم جبرئیل مرا خبر داد، و پیوسته سفارش می‌کرد درباره زنان، تا آنجا که گمان بردم مرد حق ندارد به همسرش أفّ بگوید، و گفت: ای محمد، بپرهیزید خدا درباره زنان. ‌ایشان اسیر دست شما هستند. آنها را براساس پیمان و امانت خدا گرفته‌اید. تا آنجا که گفت: پس بر آنان دلسوزی کنید و دل ایشان را آرام بدارید تا با شما باشند، و اکراه و اجبارشان نکنید و بر سر خشمشان میاورید. و نیز فرمود: بهترین شما کسی است که برای خانواده‌اش بهترین باشد و من بهترین هستم از میان شما برای خانواده‌ام. (من لا یحضره الفقیه، ج3، ص 362) منظور از محبت در این گونه احادیث،‌ دلسوزی و خوش‌رفتاری و مهرورزی و پاسداشت کرامت اوست در مرتبه والای انسانی که دارد، و هرگز و هیچ گاه نظر به جانب شهوت نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زنی به نام حولاء نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و از حق مرد بر زن و حق زن بر مرد پرسید، تا آنجا که گفت: چه حقی زنان بر مردان دارند؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)  فرمود: برادرم جبرئیل مرا خبر داد، و پیوسته سفارش می‌کرد درباره زنان، تا آنجا که گمان بردم مرد حق ندارد به همسرش أفّ بگوید، و گفت: ای محمد، بپرهیزید خدا درباره زنان. ‌ایشان اسیر دست شما هستند. آنها را براساس پیمان و امانت خدا گرفته‌اید. تا آنجا که گفت: پس بر آنان دلسوزی کنید و دل ایشان را آرام بدارید تا با شما باشند، و اکراه و اجبارشان نکنید و بر سر خشمشان می آورید. (مستدرک الوسائل ،‌ج14، ص252)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شیخ صدوق در دو کتاب خود علل الشرایع و امالی از امیرمؤمنان(ع) نقل کرده که فرمود: در هر حال با ایشان مدارا کنید و با آنان نیکو سخن بگویید، باشد که ایشان نیکو عمل کنند.( بحارالانوار،ج100، ص223، به نقل از علل الشرائع، ص 513 و امالی صدوق، ص 206) امام صادق(علیه السلام) از پدرش نقل کرد: هر که زنی می‌گیرد باید گرامی اش بدارد، پس همانا همسر هر کدام از شما لعبتی است،‌هر که گرفت نباید او را ضایع گرداند. (همان، ص 224)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر زن کاری انجام دهد، شاید احساس بر او غلبه کرده باشد، که او زود به هیجان می‌آید، اما مرد چرا عنان خود را با احساساتی زودگذر رها کند و تسلیم خردورزی نباشد؟! پس او سزاوارتر است برای تنبیه و تأدیب، به هر حال چنین کسی دیگر از امت که با روش والای اسلامی تربیت یافته‌اند نخواهد بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نتیجه گیری&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زن ارزش انسانی والایی دارد که مرد باید آن را پاس بدارد و خوار و رسوایش نسازد و نیکو با او رفتار کند و خود را با او دو شریک هماورد در اداره امور زندگی بداند، مسئولیت ها را عادلانه تقسیم کند، او را بر هیچ کاری مجبور نکند، از او خاطرخواهی و جانبداری کند و با نرمی و مدارا با او همزیستی کند، چرا که او گل است و نه قهرمان. اگر از او لغزشی دید بر آن چشم بپوشد و اگر ناسازگاری و ستیز از او احساس کرد با او نیکو مدارا کند تا خاطر نازک و زودرنج او را به دست آورد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بدانید هر که همسر خود را بزند یا سیلی بر او بنوازد، خود شایسته‌تر است برای سیلی خوردن و از نیکان امت نیست، بلکه چه بسا از بدان ایشان خواهد بود. دلیل این مطلب آن است که اگر زن کاری انجام دهد، شاید احساس بر او غلبه کرده باشد، که او زود به هیجان می‌آید، اما مرد چرا عنان خود را با احساساتی زودگذر رها کند و تسلیم خردورزی نباشد؟! پس او سزاوارتر است برای تنبیه و تأدیب، به هر حال چنین کسی دیگر از امت که با روش والای اسلامی تربیت یافته‌اند نخواهد بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در نتیجه، ظاهر بی قید و شرط آیه نسخ شده است و آنچه آن را نسخ کرده سفارش های اکید درباره زن و جانبداری و پاسداری از کرامت اوست نیز ممنوعیت زدن او با همه شیوه‌ها جز شیوه‌ای که در واقع زدن نیست، بلکه به توجه و علاقمندی شبیه تر است تا زدن دردآور، و پیامبر و بزرگان امت (که همواره به پیروی از ایشان دستور داده شده‌ایم) چنین کرده‌اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اسلام اطاعت زن از شوهر را در مسائل ویژة زن و شوهری، لازم و تکلیف می‌داند، و این را حقی برای شوهر می‌شناسد.اهمّیت و ضرورت این حق و لزوم برآوردن این نیاز پوشیده نیست. این نیاز در صورتی که برآورده نشود و با گستاخی برخی زنان روبرو گردد، ممکن است با خشونت‌های فراوانی روبرو شود، زیرا که نوعاً و به طور طبیعی قدرت مرد بیشتر است. حال قرآن کریم دایره آن را محدود کرده و از هر گونه زیاده‌روی برای اِعمال خواست شوهر (بویژه با توجه به مفهوم این ضرب) مانع گردیده است و برای آن شیوة قانونی (مراحل و اندازه) معیّن کرده است، تا به زیاده‌روی‌های ظالمانه‌ای نینجامد. بنابر این ضرب در صورتی است که خلافی صورت گرفته باشد و آن هم خلاف در روابط ویژه شوهری است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بنابر این طبق منطق عقل و شرع، اگر زنان از ابتدایی‌ترین و ضروری‌ترین حق میان خود و شوهرانشان سرباز زدند، (یعنی نشوز) نخست با دو واکنش اخلاقی و آموزشی روبرو می‌گردند و سپس با مرحله‌ای تنبیهی، با همان مقدار و در چارچوب معینی که امام صادق (علیه السلام) مشخص کردند، با زن برخورد می‌شود و نه بیشتر.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این نکته نیز قابل دقت است که برخی فقیهان مطرح کردند که اطاعت زن از شوهر، تنها در مورد همان رابطة ویژه است و حتی اگر لذتجویی‌های دیگر در شرع مجاز شمرده شده باشد اطاعت در آنها لازم نیست؛ زیرا دلیلی نداریم که تن دادن زن به همة انواع لذتجویی‌ها واجب باشد، تا تن ندادن به برخی از آنها نشوز شمرده شود. (آیت الله سیّد محسن حکیم(ره)، مستمسک العروة الوثقی، ج 14، ص 64)&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://sadat1214.kowsarblog.ir/ماهیت-و-احکام-ضرب-زوجه&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;سادات&lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://sadat1214.kowsarblog.ir/ماهیت-و-احکام-ضرب-زوجه</link>
							</item>
				<item>
			<title>تطبیق خطابات قرآنی به زنان پیامبر بر شرایط کنونی</title>
						<description>&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مقدمه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در قرآن آیاتی خطاب مستقیم با عبارت یا نساء النبی به زنان پیامبر وجود دارد با توجه به اینکه ما می‌دانیم اکنون همسران پیامبر وجود ندارد از طرفی می دانیم که قرآن محدود به زمان خاصی نیست به عبارت دیگر عمومیت لفظ بر خصوصیت سبب برتری دارد جای سوال اینجاست که چرا این عبارت خطاب به همسران پیامبر همچنان در قرآن وجود دارد و مقصود خداوند از آوردن آیاتی با چنین الفاظی چیست؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تمامی خطابات قرآن به همسران پیامبر در سوره احزاب جمع شده است در این سوره دو خطاب داریم. خطاب غیر مستقیم با یا ایها النبی قل لازواجک آیه ۲۸ و ۵۹ و خطاب مستقیم با عبارت یا نساء النبی آیه ۳۰ و ۳۲&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آشنایی با فضای کلی سوره احزاب و هدف از نزول این سوره&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همانطور که قبلاً گفته شد چون این آیات در سوره احزاب آمده است ابتدا هدف از نزول سوره را مطرح می‌کنیم تا با فضای کلی آن آشنا شویم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هدف از نزول سوره&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;الف) حل بحران اعمال فشار منافقان بر پیامبر گرامی اسلام به بهانه اقدام آن حضرت به ازدواج با زن مطلقه پسر خوانده خود در مقابل ابطال فرهنگ جاهلی پسر پنداشتن پسر خواننده ها&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ب) مقابله با بحران تشدید اعمال فشار بر پیامبر و ایذاء آن حضرت و مومنان از سوی منافقان و بیمار دلان و شایعه افکنان که با بهانه های واهی و تلاش برای اشاعه فرهنگ کم عفتی همراه است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فضای کلی سوره&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;غبارآلود کردن فضای موجود بر علیه مقام و موقعیت رهبری و تلاش برای نفوذ و سوء استفاده منافقین&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مفهوم شناسی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;واژه« نساء»&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بیشتر زبان شناسان واژه نساء را از ریشه نسی یا نسیء به معنای به تاخیر انداختن و فراموش شده گرفته‌اند. برخی از این ریشه استنباط کرده اند که زنان در قرآن به معنی عقب افتادگان و یا فراموش شدگان هستند.( سحابی هاله حقوق و وظایف زن از نگاه قرآن بازتاب اندیشه،۱۳۸۵ صفحه ۷۳)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برخی نساء را اسم جمع مرأه و برخی اسم جنس جمعی می‌دانند که مفرد ندارد (زبیدی جلد ۴۰ ص ۶۹). با توجه به کنار هم آمدن دو ریشه انس و نساء در کتاب العین این احتمال وجود دارد که نسا و انسان از نگاه خلیل از اقسام اشتقاق کبیر یا نحت باشد.( فراهیدی ۱۴۱۰ جلد ۷ صفحه ۳۰۸). در این صورت نساء به معنای انسانی است که روح دیگران در کنار وی آرام می یابد و دچار ترس و وحشت نمی شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;معنای مصداقی واژه نساء&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;الف) با توجه به روایات سبب نزول واژه نسا در برخی آیات زن خاصی یا زنان خاصی هستند( آیه ۲۳۲ سوره بقره درباره همسرم معقل بن یسار) بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ب) زنان باایمان( آیه ۲۵ سوره فتح)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ج) گاهی با توجه به ترکیب اضافی و وصفی که در ارتباط با آن به کار می روند به گروه خاصی از زنان انصراف پیدا میکند (آیه ۳۲ سوره احزاب)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;معنای واژه نبی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نبی از ماده« نبأ»به معنای پیام و پیام مهم است. پیامبران الهی را از این نظر نبی می‌گویند، که پیام خداوند را به بندگان می‌رسانند. گاه گفته می‌شود که این واژه از ماده «نبوه »به معنای بلندی و رفعت گرفته شده است و اطلاق این واژه بر انبیا به خاطر بلندی مقام و مرتبه آنهاست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;معنای واژه رسول&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رسول در اصل از ماده رسل به گفته راغب در مفردات به معنی حرکت توام با نرمش است و از آنجا که فرستادگان پیامبر معمول اند با آرامش با بندگان خدا برخورد کنند به آنها رسول گفته شده است ولی رسول معنای وسیعی دارد که هم فرشتگان و هم پیامبران الهی را شامل می‌شود و در آیات قرآن در هر دو معنا به طور فراوان به کار رفته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پیامبر یک نقشه بزرگ و یک طرح با عظمتی برای اداره یک امت دارند و خدای متعال ایشان را برای ایجاد و ساخت یک امت بزرگ مبعوث کرده است. «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ» (آیه ۲ سوره جمعه)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در امتی که حضرت می سازند، خانواده یک نقش ویژه دارد و حضرت یک قسمت این طرح ویژه را از طریق خانواده و اهل بیت و همسران خودشان می‌خواهند جلو ببرند. در آیات ۲۸ تا ۳۳ سوره احزاب نکات تربیتی فراوانی با خطاب قرار دادن همسران پیامبر مطرح شده است که در اینجا به آن پرداخته می‌شود. «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا؛ وَإِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنْكُنَّ أَجْرًا عَظِيمًا؛ يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا؛ وَمَنْ يَقْنُتْ مِنْكُنَّ لِلَّهِ وَرَسُولِهِ وَتَعْمَلْ صَالِحًا نُؤْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَيْنِ وَأَعْتَدْنَا لَهَا رِزْقًا كَرِيمًا؛ يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَعْرُوفًا؛ وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا» (آیات ۲۸ تا 33 سوره احزاب)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس از غزوه خیبر که غنائم بسیاری از آن نصیب مسلمانان شد و حذف وافری به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رسید زنان آن حضرت که ۹ نفر بودند طبقات زائد از مقدار لازم در مخارج شان از پیامبر پیدا کردند.بعضی از آنان گفتند پیغمبر تصور می‌کند که اگر ما را رها کند همسری از اقوام ما برای ما پیدا نمی‌شود و زینب و یا حفصه جسارت زیادتری هم نمودند و خداوند گفتار آنها را برای پیغمبر خود نپسندید و ۲۹ روز حضرت از آنها کناره گیری کرد و سپس این آیات نازل شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در روايات آمده است كه گناه بزرگان، حساب ديگرى دارد، حتّى اگر از انبيا يك «ترك اولى» سر زند تنبيه مى‌شوند؛ در حديثى معروف آمده است: «يغفر للجاهل سبعون ذنبا قبل أن يغفر للعالم ذنب واحد» «2» هفتاد گناه جاهل بخشيده مى‌شود، قبل از آن كه يك گناه عالم بخشيده شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شدّت و ضعف کیفر و پاداش بر اساس آثار فردى و اجتماعى عمل است. «نساء النبى&amp;#8230; ضعفین»؛ کسانى که چهره‏ى دینى و اجتماعى دارند و کارشان براى دیگران سرمشق است، اگر گناه کنند، کیفرشان بیش از دیگران است. «نساء النبى&amp;#8230; ضعفی» خانواده و بستگان مسئولان نظام اسلامى باید بدانند که اگر مرتکب خلافى شدند، نه تنها آزاد نمى‏ شوند، بلکه چند برابر دیگران مجازات مى‏ بینند. «یا نساء النبى&amp;#8230; العذاب ضعفین» (تفسیر نور)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هر قدر مكانت و منزلت شخص زيادتر باشد، مخالفت و معصيت او عظيمتر و عقوبت او شديدتر است، و لذا چون زنان حضرت مزيت فضل دارند بر زنان ديگر به جهت مزيت مرتبه و مقام حضرت رسالت و نزول وحى در خانه ايشان، پس عقوبت معصيت آنها بيشتر خواهد بود از ديگران؛ بدين جهت خطاى عالم، عظيم، و عذابش اليم است؛ همچنين سادات به سبب انتساب آنها به حضرت رسالت و شرافت ايشان، گناه آنها دو برابر و عقوبتشان زيادتر است.(تفسیر اثنی عشری)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امام صادق‌ (علیه السلام‌) فرمود: «الفاحشة الخروج‌ بالسيف» و ‌در‌ حديث‌ ديگر فرمود: «قتال‌ امير المؤمنين» و ‌اين‌ مصداق‌ اتم‌ ‌است‌ و ‌آيه‌ عمومیت دارد و ‌اين‌ حكم‌ اختصاص‌ به آنها ندارد بلكه‌ ‌هر‌ كس‌ ‌که‌ حجت‌ ‌بر‌ ‌او‌ تمام‌تر ‌است‌ عقوبتش‌ سخت‌تر و شديدتر ‌است‌. خداوند می فرماید: ای زنان پیامبر به دلیل حشر ‌با‌ پيغمبر و نزول‌ وحي‌ ‌در‌ بيوت‌ ‌شما‌ و بزرگي‌ و فراواني‌ نعمت‌ ‌بر‌ ‌شما‌ حجة ‌بر‌ ‌شما‌ تمام‌تر ‌است.‌ شما در خانه وحی و مرکز نبوت زندگی می‌کنید، دیگران به شما نگاه می‌کنند و اعمالتان سر مشقی است برای آنها، بنا بر این گناهتان در پیشگاه خدا عظیمتر است؛ چرا که هم ثواب و هم عذاب بر طبق معرفت و میزان آگاهی، و همچنین تأثیر آن در محیط داده می‌شود.(تفسیر نمونه)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شخصى به امام سجّاد عليه السلام عرض كرد: «انكم اهل بيت مغفور لكم»- شما اهل بيت پيامبر، بخشيده شده‌ايد. امام عليه السلام خشمگين شد و فرمود: «در مورد ما همان آياتى جريان دارد كه درباره‌ى زنان پيامبر جارى است؛ «انا نري‌ لمحسننا ضعفين‌ ‌من‌ الاجر و لمسيئنا ضعفين‌ ‌من‌ العذاب» اگر ما گناه كنيم، مجازاتمان دو برابر و اگر نيكوكار باشيم پاداشمان دو برابر است.در اینجا امام سجاد علیه السلام خطاب آیه را بر خود تطبیق دادند و آنرا منحصر به زنان نکردند. حساب خانواده‌ى رهبران دينى از سايرين جداست و بايد بيش از ديگران مراقب رفتار خود باشند. «يا نِساءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ» (موقعيّت اجتماعى، محدوديّت آور است) وقتى به زنان پيامبر كه بيشترشان پير و سالخورده بوده و زندگى ساده‌اى داشتند هشدار داده مى‌شود كه با كرشمه و ناز سخن نگويند، زنان جوان و زيبا بايد حساب كار خود را بكنند. «يا نِساءَ النَّبِيِ‌ &amp;#8230; فَلا تَخْضَعْنَ» (تفسیر نور) عبرت به عموم لفظ است نه خصوص سبب، بنابراين گرچه آيه شريفه در باره زنان پيغمبر نازل شده لكن حكم آن عام و نسبت به تمام زنان امّت حضرت خاتم صلّى اللّه عليه و آله تا قيامت است.(تفسیر اثنی عشری)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این آیات خداوند خطاب به همسران پیامبر فرموده است که پاداش شما و عذاب شما دو چندان است.آیت الله جوادی آملی در تفسیر تسنیم می نویسد: خداوند به آنان می فرماید شما دو مسئولیت دارید و چون به بیت پیامبر متصل هستید. هم شخصیت حقیقی و هم شخصیت حقوقی دارید.بابت آن شخصیت حقیقی که دارید یک گناه کردید و بابت آن شخصیت حقوقی هم که دارید و به بیت متصل هستید و احترام را نگه نداشته اید به همین جهت گناهی دیگر بر شما هست.خداوند می فرماید برای نیکوکاران از شما اجری عظیم در نظر گرفته شده است اگر چیزی در یک جهت زیاد باشد می‌گویند مثلاً از جهت طول زیاد باشد با آن طویل می گویند اگر از جهت عرض زیاد باشد عریض می گویند اگر از جهت عمق زیاد باشد عمیق می گویند ولی اگر از همه جهات زیاد باشد از این می‌گویند و جامع این جهات است خداوند می فرماید اگر حرمت شخصیت حقیقی و حقوقی را رعایت کردید از عظیم دارید.این دو برابر شدن پاداش و عذاب منافاتی با آنجا که خداوند می فرماید: هر کسی که حسنه ای را انجام دهند برای ده برابر می‌شود و یا هفتصد برابر می‌شود ندارد زیرا بابت آن یک عمل که به حسب شخصیت حقیقی انجام داده است عمل چندین برابر می شود و آن عملی که به حسب شخصیت حقوقی انجام داده است نیز چندین برابر می شود. مضاعف شدن پاداش و عذاب مخصوص همسران‌پیامبر نیست بلکه خداوند در مورد حضرت رسول نیز چنین فرموده است که اگر  معاذ الله مرتکب خطا و اشتباهی شود، عذابی بزرگ در انتظار اوست ( لو تقول علینا بعض الاقاویل لاخذنا منه الوتین)این عذاب برای هیچ کسی نیامده است در حالی که همیشه انحرافات وجود داشته است خدا برای هیچ کسی چنین عذابی نیاورده است حتی کفاری که ادعای نبوت کرده‌اند نیز این چنین تهدید به عذاب نشده اند.این مطلب نشان دهنده ی آن است که  اگر چیزی را کم و زیاد کند دین را زیاد کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خداوند در این آیات به با اصرار به زنان پیامبر می فرماید که این کار را نکنند در واقع مثل این است که جلوی جمع زیادی به شخصیت مهمی بگویی این کار را بکن و یا این کار را نکن. از این جهت معلوم می‌شود فتنه در کار است. یعنی زنان پیامبر شما خودتان را در این فتنه ها نکشانید و در خانه های تان بنشینید آیا این نشستن در خانه به معنای آن است که رفت و آمد نکنید به مسجدها نروید بلکه هشداری است برای اینکه در جنگ جمل همراه نشوید خداوند می فرماید (ولا تبرجن تبرج الجاهلیة الاولی) یعنی این که مثل جاهلان اولین زنان را به جنگ نیاورید جاهلیت اولاد جریان بین آدم و نوح و&amp;#8230; نیست بلکه همین قبل از اسلام است. بعضی وقت ها حضور در جنگ به عنوان یک عضو عادی است ولی بعضی وقتها حضور به عنوان یک پرچمدار است وقتی می‌فرماید تبرّج نداشته باشید یعنی علمداری نکن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این دسته از آیات تا وٱذکرن ۲۲ ضمیر جمع مونث سالم به کار برده شده است و بقیه جمع مذکر سالم است ( انا یرید الله لیذهب عنکم الرجز اهل البیت) خداوند قصد دارد اهل بیت را از جریان نفاق و نفوذ استثنا نماید و اهل بیت را از این گردونه خارج نماید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با توجه به اینکه گفته شد کسانی که علاوه بر شخصیت حقیقی شخصیت حقوقی آنان نیز در معرض دید همگان است در واقع اتصال به دین دارند لازم است یک سری کارها را انجام دهند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱- ترجیح اطاعت از خدا و رسول بر زندگی دنیا&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۲- دوری از انجام گناه آشکار که به وجهه پیامبر آسیب می رساند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۳- انجام اعمال صالح که سبب گرایش دیگران به سمت اسلام میشود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۴- مراقبت در لفظ و محتوای کلام تا جلوی سوء استفاده دشمنان گرفته شود&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۵-عدم همراهی با جریانات فتنه گر و منافق و پرهیز از پرچم داری آنان زیرا همراهی و پرچمداری آنان سبب می‌شود که مردم آن کار را به عنوان حق قلمداد کنند و دچار شبهه شوند و فتنه ها ایجاد می گردد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۶- تقویت رابطه خود با خدا و رابطه خود با مردم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; با توجه به اینکه در این آیات همسران پیامبر با لفظ یا نساء النبی خطاب شده اند فصل لازم است و وظایف انبیا بیان شود و از آن طرف گفته شود که اکنون هر کدام از وظایف نبی را در جامعه اسلامی چه کسی عهده دار است تا مشخص گردد این خطاب بر چه افرادی و گروههایی منطبق می شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وظایف انبیا&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱.تفسیر و تبیین وحی الهی و تشریع اهداف و مقاصد آن؛ که این وظیفه اکنون بر عهده مفسران می‌باشد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۲. بیان و توضیح احکام موضوعات جدید در حوزه‌ی وظایف و احکام فردی و اجتماعی مسلمانان؛ این کار را مراجع تقلید و در سطح پایین تر مبلغان انجام می دهند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۳. پاسخ گویی به شبهات مخالفین اسلام و ردّ اعتراضات آنان به حقانیت آیین اسلام؛محققین علوم دینی عهده دار این وظیفه هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۴. محافظت و پاسداری از کیان آموزه‌های دینی و جلوگیری از وقوع تحریف و بدعت در آنها؛مدرسین علوم دینی و همچنین فرماندهان جنگ این مهم را بر عهده دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۵. داوری و قضاوت در اختلافات و نزاع‌های بین مسلمین و تطبیق و اجرای حدود و قوانین کلی الهی؛ این کار را قضات و وکلا انجام می دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۶. حکومت داری و ریاست بر عامه‌ی مردم در همه‌ی مسائل اجتماعی و سیاسی. که این وظیفه حاکم شرع و رهبر جامعه و مسئولان نظام اسلامی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هرچند این اصنافی که نام برده شد به دلیل اتصال آنها به دین و برعهده گرفتن وظایف انبیا و رفتار خانواده آنان و اطرافیان آنان تاثیر بیشتری بر جامعه اسلامی دارد و می تواند خطاب قرآن بر آن تطبیق گردد ولیکن در نگاهی وسیع تر می توانیم هر کسی را که به نحوی در ارتباط با دین است را در این خطاب شریک بدانیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;توضیحات تکمیلی استاد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;علت گاهی تعمیم می‌دهد و گاهی تخصیص می‌زند وقتی به شما بگویند «لا تاکل رمان لانه حامض» انار نخورید چون ترش است از یک لحاظ تعمیمش می‌دهد و از یک لحاظ تخصیص می‌زند در جری و تطبیق علت‌هایی که در قرآن  ذکر شده آن‌ها را در نظر بگیرید در مورد زنان پیامبر چند مورد را داریم که علت را بیان کرده که به وسیله آن می‌توانیم تعمیم دهیم مثلاً وقتی به زنان پیامبر می‌فرماید که شما مراقب باشیدوقتی که با نامحرم که سخن می‌گویید، در کلام خاضعانه سخن نگویید. خضوع در کلام نازک کردن و با کرشمه سخن گفتن است و واژگانی است که استفاده می‌کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در اینجا قرآن  علتش را بیان می‌کند: «فیطمع الذی فی قلبه مرض» مبادا کسی که در قلبش مرض دارد طمع کند یعنی در حقیقت اگر این سخن گفتن زمینه طمعی را فراهم کند از آن منع شده است. البته چنین نیست که آن مردی که این صدا و این نوع الفاظ را میشنود قرآن  آن را هم عذر موجه نمی‌داند آن را هم نشانه مریضی قلب اومی‌داند تو هم باید جنبه‌اش راداشته باشی اگر خانمی صدایش را نازک کرد و یا او را صدا کردی و گفت جانم تو هم خیال نکنی خبری است اما بالاخره کسی که در قلبش مرضی است ممکن است این طمع را بکند می‌گوید تو مراقب باش تا کسی که در قلبش مرضی دارد طمع نکند ما می‌توانیم برای زنان دیگر تعمیمش دهیم. حتی برای مردان هم به وجود می‌آید و حتی کسی که فکر می‌کند حالا که همسر دارد هیچ خبری نیست ما بعضی مواقع خیال می‌کنیم آن کسی که ازدواج کرده چه زن یا مرد کسی دیگر به اوطمعی ندارد حتی تو که همسر داری چه در این مورد آن کسی که در قلبش مرض است طمعی به تونکند نوع سخن گفتن تو به گونه‌ای نباشد که این مشکل را بوجود آورد خداوند می‌فرماید: «وقلن قولا معروفا» یعنی عادی صحبت کنید آن وقت حتی اگر معیار این باشد که کاری نکنید که در قلب کسی که مرض وجود دارد تمامی پیش بیاید اینجا جنسیت را بگذاریم کنار حتی اگر برعکس پیش بیایدنسبت مرد برای زن باید مراقبت از بیشتر باشد؛ یعنی این سخن گفتن سبب ایجاد طمعی پیش بیاید و مراقب مریض‌های قلبی باشد باشید که طمعی نکند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چنین نیست که همسر داشتن حرز محکمی ایجاد می‌کند و بگوید حالا تو من چون همسر دارم برای من مشکلی پیش نمی‌آید و من از این نوع ماجراها بری هستم. این علتی که گفته «فیطمع الذی فی قلبه مرض…» می‌تواند کامل تعمیمش دهد و آیه‌ای که می‌گوید‌ای پیامبر به زنان و دخترانت بگو جلباب‌ها را به خود نزدیک کنند آیا فقط در مورد پیامبر یا در مورد همسران و دختران پیامبر است یا در مورد دیگران هم تحقق پیدا می‌کند قرآن  دلیل می‌آورد ذلک ادنی ان یعرفن برای اینکه شناخته شوند و اذیت نشوند برای همه است آن هم چه نوع پوششی گاهی کسی چادر را می‌پوشد ولی زمینه اذیت را فراهم می‌کند زن مسلمان نوع رفتارش، نوع پوشش باید به گونه‌ای باشد که طمعکار زمینه آزار و تو را فراهم نکند و برای همه می‌تواند باشد و زن پیغمبر و غیر او هم ندارد و نوع پوشش برای همه باید به گونه‌ای باشد که زمینه طمع هرزگان را فراهم نکند پس یکی از راه‌های جری و تطبیق علت‌هایی است که وجود دارد در حقیقت ما با این علت‌ها الغاء خصوصیت می‌کنیم و می‌گوییم این مورد مخصص نیست و خصوصیاتی برای آن وجود ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اینجا علت را آورده و خصوصیت را هم ذکر کرده است بعضی وقت‌ها علت را نیاورده ولی از حاق لفظ علت فهمیده میشود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در اینجا هر چند در مورد مرد صحبت کرده ولی می‌دانیم که زن و مرد در تکلیف یکی هستند. یک نکته هم که وقتی کاری را انجام می‌دهند چند برابر می‌شوند دلیل آن ۱-انتصاب به دین دارند ۲-الگو و سرمشق دیگران هستند و دیگران از او یاد می‌گیرند و چه در بعد مثبت و چه در بعدمنفی دیگران از آن‌ها الگو می‌گیرند و زمینه هدایت دیگران را فراهم می‌کنند و می‌گویند باورش شده است و برای کسی که انتصاب به دین دارد، این است که مردم باورشان می‌آید به همین جهت گفته‌اند کارهایی که دور از مروت است و سخیف است انجام ندهد حتی در جایی که گناه هم نیست نباید کاری که موجب سخافت است را انجام دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این نه فقط برای زنان پیغمبر است بلکه هر کسی که انتصاب به دین دارد و اتمام حجت شده به کسی که مردم آن را به عنوان الگو مطرح می‌کنند.&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://sadat1214.kowsarblog.ir/تطبیق-خطابات-قرآنی-به-زنان-پیامبر-بر-شرایط-کنونی&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;سادات&lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://sadat1214.kowsarblog.ir/تطبیق-خطابات-قرآنی-به-زنان-پیامبر-بر-شرایط-کنونی</link>
							</item>
				<item>
			<title>آسیب‌شناسی تفسیر تطبیقی</title>
						<description>&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از نکاتی که ما علت بیان این آسیب‌شناسی را مطرح کردیم این بود که باید یک اثرگذاری در تفسیر تطبیقی برای آن وجود داشته باشد قبلا گفتیم برای تفسیر تطبیقی دو نوع هدف و رهیافتی وجود دارد. جدلی و برای آن که این نوع تفسیر اثر داشته باشد و زمینه این را داشته باشد که دیگران هم رغبت برای این ماجرا داشته باشند چاره‌ای نداریم که این را مطرح کنیم ما نمی‌خواهیم اعتقاد‌های خود را از دست بدهیم چه بخواهیم و چه نخواهیم نمی‌توانیم بیطرفانه وارد شویم و چه بخواهیم و نخواهیم اثر خودش را می‌گذارد و نکته در این است که اگر باز هم بخواهیم وارد تفسیر تطبیقی شویم چاره‌ای نداریم جز اینکه این موارد را رعایت کنیم در مرحله اول آسیب‌های مبانی را گفتیم که اگر این مبانی وجود نداشته باشد تطبیق راه پیدا نمی‌کند در قسمت دوم آسیب‌های روشی اگر این روش‌ها پیاده نشود اثر خودش را ندارد در قسمت مبنایی آن موقعی که انسان برپیشبرد پیش‌فرض‌های خودش تعصب داشته باشد و اینکه حرف من حق است و بقیه باطل و هر آنچه غیر تفسیر روایی است جعل است و باطل و همه تفسیر به رای کردند و همه از دین خارج هستند اصلاً تفسیر تطبیقی معنایی پیدا نمی‌کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در روشی هم سخن این است که ما در این مورد اگر بخواهیم اثر خودش را بگذارد تا طرف مقابل هم میل پیدا کند اگر ما بخواهیم بگوییم که مذهب شیعه حق است و چقدر کامل است و از این راه بخواهیم کسانی را که فقط شیعه هستند این هم عوام‌شان را قانع کنیم می‌توانیم چنین کاری بکنیم اما اگر بخواهیم هم خاص قانع شوند و هم این که طرف مقابل میلی به خواندن مطالب ما داشته باشند و هم در حوزه نقل و هم در حوزه نقد اصولی را باید رعایت کنیم در حوزه نقل چهاراصل را ایشان بیان می‌کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱ -اولا اینکه بگویند روافض این‌چنین می‌گویند و ما هم بگوییم اهل سنت چنین می‌گویند بدون اینکه صاحبان اقوال را نام ببریم نمی‌شود همان طوری هم که در مورد موارد دیگری هم هست روانشناسان این چنین می‌گوید جامعه‌شناسان چنین می‌گویند هیچ کدامش علمیتی ندارد شما یک قول عالم سنی را بیان میکنید که چنین می‌گوید و رد می‌کنید و نیازی هم به نسبت دادن به همه آن اهل سنت نیست نمی‌گویید سنی‌ها چنین گفته‌اند می‌گویید فخررازی چنین گفته کشاف چنین گفته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۲- مورد دیگر ناقص ذکر کردن دیگر دیدگاه‌های تفسیری است وقتی می‌خواهد حرف‌های دیگران را مطرح کند ناقص مطرح می‌کند که بتواند نقدش کند به همین جهت در نقل قول‌ها باید خودمان مراجعه کنیم و ببینیم یا نقل‌های با واسطه که معمولاً در سخنرانی‌ها انجام می‌شود یا خودمان مراجعه کنید و اینکه در نقل با واسطه واسطه‌ها هم ذکر کنیم اگر کسی نسبتی را به یک مفسری داد اگر خودم دیدم که دیدم اگر ندیدم نقد کنیم و واسطه‌ها را بیان کنیم که این امانتداری را مطرح می‌کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نقل درست و نادرست: نقل درست این است که چیزی گفته و کم و زیاد می‌شود و نقل نادرست این است که نقل می‌شود ولی به شکل دیگر مطرح می‌شود و چیز دیگری بیان می‌شود&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در حوزه نقد وقتی می‌خواهید انتقاد کنید آسیب‌هایش چنین است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱-به کارگیری ادبیات نادرست؛ خداوند می‌فرماید: «و قولوا للناس حسنا» جدال احسن یک بعدش این است که با ادبیات درستی استفاده شود با تحقیر و توهین همراه نباشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۲-استفاده از استدلالهای بعید؛ لازم است که از استدلالهای بعید دوری شود که اگر دوری نشود آسیبی برای نقد به شمار می‌رود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۳-استناد به منابع ضعیف و نامعتبر؛ گاهی وقت‌ها منبعی برای نقد وجود ندارد و فقط موارد ذوقی و سلیقه‌ای را مطرح میکنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۴-رها کردن اقوال بدون داوری؛ وقتی نظر اهل سنت و شیعیان را می‌گوییم در آخر باید نظر خودمان و داوری هم بیاوریم اگر کسی دایره المعارف میخواهد بنویسد انتظار داوری از او نیست و اگر که بناست یک کتاب علمی بنویسد تحلیلی درباره آن صورت گرفته باشد باید خودش را نشان بدهد و یک داوری انجام داده باشد و داوری هم به درستی انجام داده باشد یک موقع هم هست حرفی می‌زند و می‌گوید دلیل هم دارم و می‌گوید سند هم دارم مثلا می‌گوید همه منابع اهل سنت چنین مطلبی را بیان کردند هیچ منبعی را مطرح نمی‌کندو یک مستند هم بیان می‌کند شواهد و دلایل خود را باید بیاورید که بگویید اسناد و دلایلش موجود است کافی نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۵-فهم نادرست؛ دیدگاه دیگران را درست نفهمیدیم نقد می‌کنیم در حالی که اشکالی بر حرفش نبوده است و این نکته را نه فقط در تفسیر تطبیقی در محاورات و گفتگوها و مناظرات هم ظهور پیدا می‌کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از سرفصل‌های که در تفسیر تطبیقی وجود دارد تعریف اشیا با ضد آن‌هاست یعنی اگر این آسیب‌ها را شناختیم شرایط را هم در میابیم در داوری اگر ما بخواهیم استنباط کنیم بر مبنای خودمان دریافت کردیم ملاکش چیست؟ عقلانی بودنش است استدلال‌های دو طرف را می‌آوریم و نقل می‌کنیم و دلیل خود را می‌آوریم یا استدلال با دلیل عقلی می‌آوریم و گاهی هم نقلی که دیگران قبول می‌کنند البته نقل قرآن  هم بر اساس همین نقل نزدیک نه نقل دور. مثلا بگوییم «یس والقرآن الحکیم انک علی صراط مستقیم» نه اینکه به جای علی (علی علیه‌السلام) خوانده شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر نقلی را مطرح می‌کنید نقلی که معتبر باشد و برای طرف مقابل هم قابل قبول باشد باید مطرح شود مثلاً برای اهل سنت صحیح بخاری را بیاورید وحلیه المتقین را برای ما به عنوان سندبیاورند. اگر برای مااز کتابی دلیل  بیاورند که از نظر سند مشکل داشته باشد ما آن را نمی‌پذیریم. کتب اربعه در حد قرآن  برای ما نیست. آن هم روایات صحیح دارد. روایات ضعیف دارد. سند و دلالتش باید بررسی شود اما همانطور که انتظار داریم آن‌ها برای ما چیز قابل قبولی بیاورند ما هم چیز قابل قبولی باید برای آن‌ها بیاوریم یا از طریق قرآن  آن هم تفسیر درستش که برای آنها هم قابل قبول باشد . دیدیم که امام صادق برای وضو استدلال ادبیاتی می آورد. از طرف دیگر باید چیزی بیاوریم که برای طرف مقابل هم قابل قبول باشد. همانطور که ما از کتب دست چندم قبول نمی‌کنیم آن‌ها هم از کتاب دست چندم قبول نمی‌کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر جدل به معنای منطقی باشد می‌توان از چیزهایی که قبول دارد استفاده کنید ولی اگر همانطور که در قرآن  آمده جدال احسن به کار بگیریم نمی‌توانیم از مقدمات باطل برای رسیدن به حق استفاده کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://sadat1214.kowsarblog.ir/آسیب-شناسی-تفسیر-تطبیقی&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;سادات&lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://sadat1214.kowsarblog.ir/آسیب-شناسی-تفسیر-تطبیقی</link>
							</item>
				<item>
			<title>تکرار در قرآن و حکمت های آن</title>
						<description>&lt;p&gt;&lt;br /&gt;تکرار، اگر در جهت بیان هدفی باشد و در راستای غرض و فایده ای باشد، مطلوب است و اگر خالی از فایده باشد مخل به فصاحت می باشد ، در قرآن که کلام الهی است، برخی از الفاظ و گاهی چند لفظ و گاهی یک آیه تکرار شده است که تکرار لفظی است و گاهی تکرار شده است که معنا تکرار معنوی نامیده می شود، تکرار در پژوهشهای قرآنی با عنوان ، تصریف ، تکریر ، متشابه&amp;#8230; یاد شده است.&lt;br /&gt;تکرار، اگر در جهت بیان هدفی باشد و در راستای غرض و فایده ای باشد، مطلوب است و اگر خالی از فایده باشد مخل به فصاحت می باشد ، در قرآن که کلام الهی است، برخی از الفاظ و گاهی چند لفظ و گاهی یک آیه تکرار شده است که تکرار لفظی است و گاهی تکرار شده است که معنا تکرار معنوی نامیده می شود، تکرار در پژوهشهای قرآنی با عنوان ، تصریف ، تکریر ، متشابه&amp;#8230; یاد شده است و در متون کهن نیز تکرار وجود داشته است و تکرار در علوم مختلفی کاربرد دارد از جمله روانشناسی و ادبیات و هنر و تفسیر &amp;#8230; و تکرار در قرآن چه لفظی و معنوی دارای حکمت ها و انگیزه هایی چون تأکید ، دفع توهم حصر ، برانگیختن هیجان و ایجاد زمینه تدبر و تثبیت قلب پیامبر و&amp;#8230; می باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;واژگان کلیدی: تکرار ، قرآن ، انواع تکرار ، تکرر و علوم دیگر ، حکمت های تکرار&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;1مقدمه&lt;br /&gt;تکرار از ماده (کرر) به معنای بازگرداندن قول یا فعلی برای بار دوم و مصدر باب تفعیل است. خاستگاه بحث تکرار ، علم معانی است و از اسلوب های بلاغی قرآن به شمار می رود. و در اصطلاح علمای بلاغت عبارت است از دلالت دوباره لفظ بر معنا با تکرار آن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در قرآن به شکل های مختلف و در قالب های گوناگونی تکرار به کار رفته است البته برخی در این زمینه به افراط رفته و حتی تکرار حروف و هجاها را نیز از نوع تکرار دانسته اند، که شایسته است این نوع تکرار در این بحث نگنجد. چون سخن در اینجا از نوع تکرار به همراه انتقال معناست که شاید کمتر در حروف و هجاها بتوان آن را مطرح کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;انسان در زندگی خویش همواره با تکرار چه در حیطه سخن و چه در حیطه عمل و&amp;#8230; روبرو بوده است و از آنها تحلیل هایی داشته است و بر همین اساس اظهار  نظر های مختلفی در بحث تکرار در قرآن داشته است، برخی آن را دلیل اعجاز قرآن شمرده اند و برخی نیز درست در نقطه مقابل این گروه قرار دارند و آن را دلیل ضعف دانسته و بشری بودن قرآن را از آن استنباط کرده اند پس لازم است که تکرار در قرآن، چیستی و انواع آن و حکمت هایی که برای این تکرار وجود دارد روشن شود تا از حریم قرآن در مقابل این خدشه آفرینان دفاع نموده و نمونه های اعجاز قرآن و زیبایی هنری این فن بلاغی بر نویسندگان نیز روشن شود. تا در نوشته های خویش از این هنر بهره برده و سخنوران در ایراد کلامی بلیغ از کلام خدا الهام بگیرند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;2عناوین تکرار&lt;br /&gt;جایگاه این بحث در علم بلاغت است و با واژه ها و عناوین مختلفی این بحث نگاشته شده است و مورد بررسی قرار گرفته است که می توان به تکریر – تصریف ، تردیده ، متشابه و اشباه اشاره نمود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;2-1تردید یا الترداد&lt;br /&gt;بعضی از پژوهشگران علوم بلاغی به جای تکرار از تردید یا الترداد برای بیان این مبحث استفاده نموده اند «چنانچه جاحظ در البیان والتبین مبحثی را با این نام گشوده می گوید: “قد رأینا الله عزوجل ردد ذکر قصه موسی و هارون&amp;#8221; و سیوطی تردید را متتحی از تکرار دانسته، معتقد است وقتی لفظی دو بار تکرار شود و بار دوم متعلق به معنایی غیر از اول باشد در این صورت تکرار صورت گرفته است: مانند آیه فبای آلاء ربکما تکذبان» (دفتر نشر فرهنگ و معارف قرآن کریم 1382، جلد 8، صفحه 567)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;2-2تصریف&lt;br /&gt;برخی معتقدند که خداوند از واژه تکرار و تردید استفاده ننموده است بلکه از واژه  صرف (به معنای بازگرداندن چیزی از حالتی  به حالت دیگر (مفردات راغب، 1392 ق، واژه صرف) استفاده نموده است &amp;#8220;و لقد  صرفنا فی هذا القرآن لیذکروا و ما یزیدهم الا نفورا&amp;#8221; زیرا تکرار و تردید بار منفی دارد و بهتر است از تصریف استفاده شود که چنین ایرادی را ندارد. (خرقانی، 1391، ص76)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته تکرار و تصریف هرچند دارای مشترکاتی هستند  ولی تصریف  در واقع معنایی متفاوت با تکرار دارد و تکرار است که اندیشه ای را در قالب های مختلفی بیان می کند و مفسران آن را تکرار با بیان  و سبک های مختلف دانسته اند. (طباطبایی، 1394 ق، جلد 13، ص201) که به عنوان مثال می توان به تصریف قصه های حضرت موسی و نوح علیهما السلام اشاره نمود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;2-3متشابه و اشباه&lt;br /&gt;این دو واژه چون از یک ریشه (شبه) می باشد آن را یکجا بیان می نماییم و این دو واژه بیشتر از همه در این مبحث مورد استفاده قرآن پژوهان برای بیان تکرار در قرآن قرار گرفته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;متشابه بر مشابهت چیزی با چیزی دلالت دارد که برخی دایره شمول آن را بسیار گسترده مطرح کرده اند و به عبارتی هر چیزی که موجب ابهام گردد را متشابه دانسته اند. ولی مصنفان  علوم قرآنی عمدتا دو نوع متشابه را مطرح کرده اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;متشابه در برابر محکم و متشابه در تکرار آیات (که مورد بحث ماست) که آنرا متشابه لفظی هم خوانده اند و آوردن یک سخن در صورت های گوناگون و فواصل مختلف تعریف کرده اند. (دفتر نشر و فرهنگ تعارف قرآن کریم، 1382، جلد 8، صفحه 568)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;3تکرار یا تکریر&lt;br /&gt;این واژه از (کرر)و مصدر باب تفعیل است و راغب اصفهانی در مفردات آن را عطف چیزی بر چیزی با لذات یا بالفعل و این منظور آن به معنای رجوع می داند و می گوید: کرر الشی یعنی آن چیز پی در پی اعاده کرد. (ساروی، 1379، ش156، ص 188)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این موضوع در علم بلاغت تحت عنوان فصاحت اطناب آورده شده است. فصاحت کلام با مبرا بودن از شش عیب تحقق می یابد، که یکی از آنها کثرت تکرار است یعنی لفظ واحد خواه اسم باشد یافعل یا حرف خواه اسم ظاهر باشد یا ضمیر چندین بار بدون فایده تکرار شود. بر اساس این گفتار تکرار بدون فایده عیب محسوب می شود نه هر تکراری.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اطناب یعنی زیادت از لفظ بر معنا به انگیزه فایده ای یا ادای معنا یا عبارتی بیش ازحد متعارف توسط افراد بلیغ به جهت تقویت یا تاکید آن، که اطناب انواع بسیاری دارد و یکی از آنها تکرار است که انگیزه های گوناگونی را برای آن ذکر کرده اند و چون در اطناب و تکرار وجود فایده شرط است، می توان تکرار را به دو قسم تقسیم کرد: 1- تکرار مطلوب 2- تکرار نا مطلوب و مخل به فصاحت. (همان، ص189)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;4پیشینه تاریخی وپژوهشی تکرار در قرآن&lt;br /&gt;شناخت پیشینه و تاریخچه یک موضوع به شناخت سیر تطور آن و تکاملش در طول زمان کمک شایانی می کند. در این نوشتار سعی شده در دو قسمت به این بحث پرداخته شود. در ابتدا به این سوال پاسخ خواهیم گفت که مبحث تکرار در قرآن از چه زمانی و در چه آثاری وجود داشته است و آیا در متونی غیر از قرآن نیز تکرار وجود دارد یا خیر؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;4-1پیشه تکرار در قرآن &lt;br /&gt;سخن درباره پیشنه دقیق این بحث به دلیل نبودن اخبار قطعی دشوار است. بر اساس پاره ای از روایات، بعضی از زنادقه در محضرامام حسن مجتبی(علیه السلام) وجود تکرار در سوره کافرون را مورد نقد قرار دادند و امام با پاسخی مستدل خدشه آنان را به ساحت قرآن ناروا دانستند. (زرکشی، 1391 ق، ج 3، ص105)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;افزون براین می توان نخستین پدید آوران این علم را قاریان دانست که برای آسان شدن حفظ آیات متشابه به این بحث پرداختند و نخستین تالیف به جا مانده ازابوالحسن علی بن حمزه کسایی از قرا سبعه به نام متشابهان القرآن است که به گرد اوری آیات متشابه لفظی پرداخته است. (دفتر نشر فرهنگ معارف قرآن کریم، 1382، ج8، ص569)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس از این مرحله به دو روش آیات متشابه جمع آوری شد که &amp;#8220;سوری&amp;#8221; و&quot;ابوابی&amp;#8221; نام گرفت در روش سوری آیات متشابه به ترتیب سوره های قرآن جمع آوری شدند و در روش ابوابی یک آیه بدون در نظر گرفتن ترتیب آن در قرآن در نظر گرفته شده و سپس آیات متشابه در کنار آن ذکر می شد. (همان)  سپس با گذشت زمان برای پاسخ به طاعنان و خرده گیران به امر تکرار در قرآن حکمت هایی نیز برای تکرار در قرآن بیان شد و کتابهای متشابه القرآن به بیان سبب و حکمت آیات متشابه پرداختند. بنابراین سیر تکامی در کتب متشابه القرآن را می توان در پنج دسته از کتابها جستجو کرد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کتابهایی که تنها به گردآوری آیات متشابه پرداختند و عمدتا برای تسهیل حفظ قرآن نوشته شده.&lt;br /&gt;کتابهایی که آیات متشابه قرآن را به نظم در آورده اند.&lt;br /&gt;کتابهایی که به توجیه متشابه القرآن اختصاص دارند.&lt;br /&gt;کتبی که به اصل بحث تکرار و مباحث نظری آن پرداخته اند بدون اینکه به بیان تمامی آیات مربوط یا حکمت تکرار آنها بپردازد.&lt;br /&gt;ذیل برخی آیات در کتب تفاسیر-قسمتی از مباحث علوم قرآنی– در قصص القرآن، که این نوع که بخش مهمی از تکرار در قرآن است، تکرار معنا در عین اختلاف الفاظ آورده شده است.(همان)&lt;br /&gt;5تکرار در غیر قرآن&lt;br /&gt;  تکرار نه فقط مخصوص قرآن می باشد بلکه در دیگر متون و حتی در زندگی روزمره نیز ردپایی از تکرار دیده می شود و انسان بسیار متمایل به تکراراست و در زندگی اش جریان دارد و بسیاری امور زندگی انسان تکراری است و چنان این امر با انسان همراه است که سبب می شود از چیزهای جدید دچار وحشت و هراس شود. در اینجا برای بیان سابقه تکرار در غیر قرآن نمونه هایی از این تکرارها ذکر میشود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;5-1تکرار در اوستا&lt;br /&gt;  دراوستا کتاب مقدس و دینی زرتشتیان، به دلیل ماهیت دینی-عبادی، تکرار بسیار است؛ زیرا این ها باید در جشن ها و نیایش های مختلف چون آیینی اجرا و زمزمه می شود. مانند عبارت &amp;#8220;نوید می دهم، به جای می آورم، از برای&amp;#8230;&amp;#8221; که چندین بار تکرار شده است. (سبزعلی پور، 1388، ش211، ص90)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;5-2تکرار درکتیبه های هخامنشی (به زبان فارسی باستان)&lt;br /&gt;  این کتیبه ها که شامل دستورات حکومتی و اعمال شاهان هخامنشی است، ساختارشان به این شرح است که اغلب بعد از ستایش اهورامزدا، نام پادشاه و اجداد شاه فرمان دهنده ذکر می شود، سپس خواسته یا گفته آنان ذکر می شود و در انتهای گفتۀ خود، به اهورامزدا درود می فرستند، اکثر کتیبه ها از جمله کتیبه داریوش در نقش رستم، کتیبه خشایار شاه در تخت جمشید، کتیبه داریوش در شوش و کتیبه داریوش در کانال سوئز جمله زیر تکرار شده است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بغ بزرگی است اهورا مزدا که این بوم را آفرید؛ که آن آسمان را آفرید؛ که مردم را آفرید؛ که شادی را برای مردم آفرید؛ که داریوش(خشایارشاه) را شاه کرد. یک شاه از بسیاری، یک فرمانروا از بسیاری. (همان، ص91)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;5-3تکرار در کتاب های پهلوی&lt;br /&gt;  در کتاب هایی که به زبان پهلوی نوشته شده اند، جملات کلیدی مرتب تکرار می شوند مانند &amp;#8220;پرسید دانا از منیوی خرد؛ منیوی پاسخ داد؛ پرسید دانا از منیوی خرد&amp;#8230;&amp;#8221; (همان،ص 92)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;5-4تکرار در اشعار و ترانه های محلی و دوبیتی ها&lt;br /&gt;بسیاری از اشعار عامیانه و دوبیتی های محلی، عبارت های تکراری در آن وجود دارد و گویا با تکرار عجین شده اند و شاید دلیل به خاطر سپردن این شعرها و ارتباط مردم با این اشعار نیز همین تکرار باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;6تکرار در متون دینی و دعاها&lt;br /&gt;دعاها و متون مذهبی و دینی به دلیل ویژگی خاص خود سرشار از محبّت وعطوفت اند و آموزه ها و گزاره های دینی نیز بسیار تکرار شونده اند؛ مانند عبارت &amp;#8220;سبحانک یا لا اله الّا انت، الغوث، الغوث خلّصنا من النّار یا رب&amp;#8221; در دعای جوشن کبیر و تکرار در اذان. (همان،ص 94)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;7اهمیت و ضرورت بحث&lt;br /&gt;فواید علم متشابه (تکرار آیات در قرآن) را می توان در موارد زیر خلاصه کرد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فهم درست کلام الهی&lt;br /&gt;کشف اغراض و اهداف خداوند از چینش آیات&lt;br /&gt;زدودن شبهه ها از ساحت قرآن&lt;br /&gt;اثبات اعجاز کتاب الهی&lt;br /&gt;صیانت قاریان و حافظان از خطا در حفظ آیات&lt;br /&gt;ایمان به عظمت گفتار الهی و کشف گوشه ای از ظرایف و لطایف نهفته در کلام الهی (دفتر نشرفرهنگ و معارف قرآن کریم، جلد8، ص571)&lt;br /&gt;8ارتباط با سایر علوم و کارکرد آن در دیگر علوم&lt;br /&gt;حفظ و قرائت: در شناخت آیات تکرار شده و ارتباط آن با علم حفظ و قرائت در بحث ضرورت و فواید به آن اشاره ای شد. پس اگر خافظ می خواهد قرائتی عادی از اشتباه داشته باشد باید آیات مشابه را بشناسد.&lt;br /&gt;ادبیات عرب: این بحث در ادبیات در علوم بلاغت آورده می شود و جایگاه ویژه و ممتازی دارد.&lt;br /&gt;تفسیر: این بحث که در حقیقت شاخه ای از بحث تفسیر است هم در تفسیر ترتیبی، از جهت توجیه و تبیین علل تشابه، ذیل آیات مربوطه مطرح می شود و هم با تفسیر موضوعی در ارتباط است، چنانکه تکرار یک لفظ اصلی و کلیدی در آیات با موضوعی واحد سبب تبیین دقیق موضوع و توجه به همه ابعاد می شود.&lt;br /&gt;علوم قرآنی: این مبحث در شناخت وجوه اعجاز کلام الهی در قصص القرآن آورده می شود.&lt;br /&gt;روانشناسی و علوم تربیتی: از آنجا که قرآن کتاب تربیت و تعلیم است بهره گیری از شیوه های موثر تربیتی از جمله تذکر پیوسته و تکرار هدفمند معنادار می شود، بحث تکرار در حوزه علوم تربیتی و روانشناختی جایگاه مهمی دارد و کارکرد هایی برای آن ذکر شده است از جمله :&lt;br /&gt;تکرار سبب یاد آوری آسان تر میگردد.&lt;br /&gt;از ابزا تثبیت دانسته ها در ذهن است و سبب به عادت در آمدن فعلی و یا ملکه شدن ویژگی ای است.&lt;br /&gt;مبین حالات درونی انسان همچون ترس ، پشیمانی، و ملاطفت و&amp;#8230; می باشد. (خرقانی، 1391، ش9، ص 77)&lt;br /&gt;هنر: تکرار را می توان درشعر و موسیقی دید که پدید آورنده بیشتر آرایه های لفظی و قانون بنیادی موسیقی را تشکیل می دهد. (همان ، ص78)&lt;br /&gt;9انواع تکرار&lt;br /&gt;تکرار به اعتبارت گوناگون تقسیمات مختلفی دارد و تقسیمات بسیاری برای آنها ارائه شده است که از مجموع آنها می توان به تقسیم تکرار لفظی و تکرار معنوی و تکرار لفظی و معنایی اشاره نمود و سپس می توان تکرار لفظی را به اعتبار اینکه چه قسمتی از لفظ تکرار شده دسته بندی نمود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;9-1تکرار لفظی &lt;br /&gt;در این نوع فقظ لفظ تکرار می شود اما معنایی جدید آورده می شود که در این نوع از تکرار هدف آوردن معنای قبلی نیست. مانند آیه &amp;#8220;و اذنت لربها و حقت&amp;#8221; که این آیه دوبار در آغاز سوره انشقاق آمده است ولی مورد نخست مربوط به آسمان و مورد دوم مربوط به زمین است و همچنین &amp;#8220;بسم الله الرحمن الرحیم&amp;#8221; آغاز هر سوره که به اعتبار مضمون و محتوای هر سوره دارای معنای جدیدی است هر چند همه بسم الله الرحمن الرحیم های قرآن در لفظ اشتراک دارند. (خرقانی، ش 9، ص 79)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در تکرار لفظی به اعتبار اینکه چه مقدار از لفظ تکرار شده است دارای تقسیمات دیگری است. از جمله: تکرار یک لفظ بیش از یک لفظ برخی از الفاظ آیه و تمام الفاظ آیه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;9-1-1تکرار یک لفظ &lt;br /&gt;ممکن است در آیه ای فقط یک کلمه تکرار شده باشد مانند آیه 234 سوره بقره &amp;#8220;&amp;#8230;ان الله لذو فضل علی الناس ولکن اکثر الناس لا یشکرون&amp;#8221; که کلمه ی ناس دوبار تکرار شده است و یا حتی یک حرف تکرار شده باشد مانند تکرار حرف &amp;#8220;فاء&amp;#8221; در آیه 54 سوره ی بقره که سه بار تکرار شده است &amp;#8220;و اذ قال موسی لقومه یا قوم انکم ظلمتم انفسکم باتخاذ کم العجل فتوبوا الی بارئکم فاقتلوا انفسکم ذلکم خیر لکم عند بارئکم فتاب علیکم انه هو التواب الرحیم&quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;9-1-2تکرار در بیش از یک لفظ &lt;br /&gt;نمونه های فراوانی از این نوع تکرار در قرآن وجود دارد که به عنوان مثال می توان به تکرار عبارت &amp;#8220;باذن الله&amp;#8221; در آیه ی 49 سوره آل عمران اشاره نمود &amp;#8220;&amp;#8230; انی اخلق لکم من الطین کهیئه الطیر فانفخ فیه فیکون طیرا باذن الله و ابری الاکمه والا برص و احی الموتی باذن الله &amp;#8230;&amp;#8221; و در آیه 59 سوره بقره &amp;#8220;فبدل الذین ظلموا قولا غیرالذی قیل لهم فانزلنا علی الذین ظلموا رجزا من السماء بما کانوا یفسقون&amp;#8221; دو کلمه  &quot;الذین و ظلمو&amp;#8221; تکرار شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;9-1-3تکرار قسمت بیشتر یک آیه&lt;br /&gt;در قرآن آیاتی وجود دارد که دو آیه به استثنای یک حرف و یا کلمه کاملا شبیه به هم می باشند در واقع تکرار شده اند مانند تکرار در آیه 18-17 سوره انفطار که قرآن می فرماید: &amp;#8220;و ما ادرک مایوم الدین ثم ما ادراک مایوم الدین&amp;#8221; که تفاوت دو آیه در &amp;#8220;و او و ثم&amp;#8221; می باشد و همچنین آیات &amp;#8220;کلا سوف تعلمون ثم کلا سوف تعلمون&amp;#8221; که آیات 3 و 4 سوره تکاثر می باشد و یک آیه &amp;#8220;ثم&amp;#8221; بیشتر از آیه قبل دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;9-1-4تکرار تمام الفاظ آیه&lt;br /&gt;72 آیه در قرآن وجود دارد که برخی در یک سوره و برخی به صورت پراکنده در سوره های مختلف آمده اند که در مثال مشهور از تکرار در قرآن آیه &amp;#8220;فبای الا ربکما تکذبان&amp;#8221; در سوره الرحمن می باشد که 31 با تکرار شده است و آیه &amp;#8220;ویل یومئذ للمکذبین&amp;#8221; در سوره مرسلات 9 بار تکرار شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;9-2تکرار معنایی&lt;br /&gt;در این نوع، موضوعات و مفاهیم تکرار می شوند و یک معنا با عبارت های متفاوت آورده می شود. که بنابر سیاق این عبارت ها شکل های مخصوص به آن سیاق می گیرند و می توان مثال تکرار معنایی را در بازگو نمودن قصه های قرآنی مانند داستان حضرت موسی، حضرت نوح و حضرت ابراهیم در سوره های مختلف یافت و همچنین دعوت های مکرر به تقوای الهی و یاد آوری توحید الهی و صفات ذات باری تعالی و شمارش نعمت ها و نشانه های خداوند از جمله تکرار معنایی می باشد. (خرقانی، 1391، ش9، ص 79)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;9-3تکرار لفظی - معنایی&lt;br /&gt; در این گونه از تکرار الفاظ با حفظ معنای خود تکرار می شوند، مانند آیات 5 و 6 سوره انشراح &amp;#8220;فان مع العسر یسرا&amp;#8221; تکرار در این آیه یا برای تاکید آمده است که نتیجه آن تثبیت آمدن آسانی پس از سختی است و یا غرض تاکید نیست و جمله دوم استینافی است و دو عسر که معرفه می باشد یکی هستند پس سختی یکی است و در پی یک سختی دو &amp;#8220;یسر&amp;#8221; به صورت نکره آمده است یعنی دو آسانی در پی دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تقسیمات دیگری نیز برای تکرار ذکر گردیده است که در آنها پیوستگی و یا عدم پیوستگی لفظ و یا آیه مکرر ملاک آن تقسیم بوده است. و یا داشتن اختلاف و جا به جایی در آیه مدنظر بوده است و بر اساس آن انواع تکرار  را بر شمرده اند که این تقسیم بندی مورد توجه سیوطی قرار گرفته است. (سیوطی، ج1، ص27)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;10انگیزه ها و حکمت های تکرار&lt;br /&gt;همانطور که قبلا گفته شد، تکرار در تمامی ابعاد  در زندگی بشر وجود دارد و هر جا که تکرار  واقع شود به فرا خور حال دارای انگیزه و حکمت هایی است که ابتدا انگیزه تکرار را به صورت عمومی بیان خواهیم نمود و سپس از آن حکمت های وجود تکرار در قرآن را بر می شمریم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;10-1انگیزه تکرار به صورت عمومی&lt;br /&gt;گاهی وقتها تکرار در سخن و گاهی در نوشتار دیده می شود که بر آن می توان این انگیزه ها رابیان نمود:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای بیان تاکید و نشان دادن اهمیت مطلب&lt;br /&gt;برای اعلام وجود هیجان و یا ترس و یا لذت و تنفر&lt;br /&gt;نتیجه گیری و جمع بندی&lt;br /&gt;بیان ارتباط  موضوع جدید با موضوع قبل&lt;br /&gt;برای جلب توجه و تشویق و بر حذر داشتن (ر ک، سبز علیپور، 1388، ص 89)&lt;br /&gt;10-2انگیزه تکرار در شعرو ادب فارسی&lt;br /&gt;با نگاهی به زبان و ادب فارسی درمی یابیم که تکرار چه ارزش و جایگاهی  دارد و اگر تکرار را از کلام فارسی بگیریم، بسیاری از زیبایی های آن را برداشته ایم و چیزی جز کلامی خشک و بی روح باقی نمی ماند. برخی از انگیزه های تکرار در زبان فارسی به این شرح است: &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;لذت: مضامین خطابی و ندایی بیشتر به منظور را ایجاد لذت تکرار می شوند و برخی کلمات به منظور نشان دادن علاقه و لذت گوینده به کار برده می شوند مانند کلمات عقل وعشق در دیوان شاعران.&lt;br /&gt;تقابل: در سئوال و جواب های دو طرفه و گفتگوهای دو جانبه می توان این تقابل را دید مانند نام بردن از لیلی و مجنون در اشعار گوناگون.&lt;br /&gt;برجستگی: برحسته کردن نیز منظورهای بلاغی تکرار است خواه این امر در جهت مثبت باشد و خواه به منظور تحقیر وابراز نفرت وتکرار بهترین وسیله مشخص کردن است.&lt;br /&gt;جان بخشیدن: تکرار و خلق مظامین گوناگون گرد محور یک کلمه یا تصویر چنان برجستگی به آن می بخشد که به تدریج جان می گیرد و تشخص می یابد.&lt;br /&gt;تاکید: تاکید در لفظ و معنی مهمترین و اصلی ترین هدف تکرار است به طوری که دیگر اغراض نیز از جهاتی می تواند در ضمن تاکید برآورده شود. با تلقین و تکرار نه تنها می توان عواطف لطیف و زود گذر، بلکه دیگر اعتقادات دیرپای مقاوم را در ذهنها رسوخ داد و تثبیت کرد.&lt;br /&gt;دوام، وسعت و پایداری: یکی دیگر از انگیزه های تکرار،بیان دوام فعل و حالت و طول و شمول آن است. (رک، متحدین، 1354، ص 510-506)&lt;br /&gt;11حکمت تکرار در قرآن&lt;br /&gt;تکرار را به تکرار لفظی و معنایی و لفظی-معنایی تقسیم کردیم اینک به صورت جداگانه حکمت تکرار لفظی و سپس به بیان تکرار معنایی خواهیم پرداخت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;11-1حکمت تکرار لفظی &lt;br /&gt;در دایره المعارف قرآن کریم 16 حکمت برای تکرار لفظی بر شمرد شده است که با دسته بندی کلی تر می توان برخی از آنها را ذیل عنوان جدید گرد آورد و تقسیم بندی جدیدی ارائه نمود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;11-1-1آگاه سازی و تذکر&lt;br /&gt;تکرار موجب یادآوری امور مهم و پرهیز از فراموشی و خطا در آنها می گردد زیرا نفس آدمی وی را به سمت خواهش های نفسانی و شهوت ها سوق می دهند و ذکر مواعظ و عبرت ها و تکرار آنها به ایستادگی در مقابل آنها و تسلیم ناپذیری در برابر آنها کمک می کند. قرآن و ساختار ویژه اش همچون واعظی سبب آگاهی و بیداری روح انسان می شود، مانند آیه &amp;#8220;فبای الا ربکا تکذبان&amp;#8221; در سوره الرحمن که سبب حلب توجه آدمی به نعمت های پروردگار است. در نتیجه برانگیختن حس شکرگذاری در او، همچنین تکرار آیات 9-8 سوره شعرا &amp;#8220;ان فی ذلک لآیه و ماکان اکثرهم مومنین و ان ربک هو العزیز الرحیم&amp;#8221; که سبب اثر پذیری روح آدمی است و توجه آدمی را به صفات پروردگار معطوف می دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;11-1-2تاکید&lt;br /&gt;همه انسان ها برای نشان دادن اهمیت موضوعی و بهتر فهماندن مطلبی از تکرار استفاده می نمایند و یکی از راههای تاکید تکرار است و همچنین تکرار سبب می گردد که سخن ملکه روح انسان شود و در ذهن او ثبت گردد، مانند تکرار &amp;#8220;فهل من مدکر&amp;#8221; در سوره قمر.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;11-1-3برا انگیختن هیجان&lt;br /&gt;در وجود آدمی مجموعه ای از روحیات و هیجانات قرار داده شده است که بهره گیری از این هیجانات برای تفهیم مطلب کاری است که در جهت آموزش افراد استفاده می شود و می توان به تعجب و ستایش و تعظیم و تهویل و وعد و عید و&amp;#8230; اشاره نمود. گاهی اوقات خداوند آیاتی را تکرار نموده است تا عظمت و شدت هولناکی حادثه ای را گوشزد نماید، همچون تکرار &amp;#8220;لیله القدر&amp;#8221; که سبب می شود انسان به عظمت این شب اقرار نماید. و همچنین تکرار &amp;#8220;الحاقه&amp;#8221; که نشان از هولناکی روز قیامت دارد. و گاهی تکرار برای وعید و تهدید است، مانند: تکرار در &amp;#8220;کلا سوف تعلمون ثم کلا تعلمون&amp;#8221; و گاهی برای برانگیختن تعجب است: مانند &amp;#8220;فقل کیف قدر * ثم فقل کیف قدر&quot;. (سوره مدثر، آیه 19-20)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;11-1-4بیان مدح و مذمت واستمبعاد&lt;br /&gt;در آیه &amp;#8220;و السبقون السبقون&amp;#8221; (واقعه 10 و 56) این تکرار برای بیان مدح می باشد و در آیه &amp;#8220;الذین کذبوا شعیبأ کان لم یغنوا فیها الذین کذبوا شعیبا کانوا هم الخسرین&amp;#8221; در سورۀ اعراف، نشان دهندۀ مبالغه در مذمت می باشد و تکرار در آیه &amp;#8220;هیهات و هیهات لما توعدون&amp;#8221; در سورۀ مومنون برای استبعاد است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;11-1-5دفع توهم&lt;br /&gt;گاهی متعلّق ها متفاوت هستند و آن چیزی که تکرار می شود متعلق به چیزی غیر از مورد ذکر شدۀ اول می باشد که این تفاوت سبب می شود که پس از هر بار تغییر متعلّق های آیه نیز تکرار شود، تا آیات تکرار شده هربار به متعلّقی اختصاص یابد. مانند: تکرار &amp;#8220;ولا انتم عابدون ما اعبد&amp;#8221; و یا اینکه ندانستن متعلّق سبب ایجاد توهم می شود که بیان دوباره عبارت سبب دفع این توهم خواهد شد. مانند: تکرار &amp;#8220;باذن الله&amp;#8221; در آیه &amp;#8220;فانفخ فیه فیکون طیرا باذن الله و ابري الا کمه و الابرص و احی الموتی باذن الله (آل عمران آیه 49) برای بیان الهی بودن معجزات حضرت عیسی می باشد و دفع توهم بشری بودن این افعال است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;11-1-6مقبولیت کلام&lt;br /&gt;در آیه &amp;#8220;و قال الذی آمن یاقوم اتبعون اهدکم سبیل الرّشاد * یا قوم انّما هذه الحیوه الدنیا &amp;#8230;&amp;#8221; (سوره غافر، آیات 38-39) تکرار کلمه &amp;#8220;یا قوم&amp;#8221; برای حلب قلوب مخاطبان است و این انتساب به خود و تکرار آن سبب مقبولیت کلام خواهد شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;11-1-7ایجاد زمینه تدبر &lt;br /&gt;قرآن را خداوند حکیم نازل نموده و این تکرار ها نیز بیهوده و خالی از غرض نمی باشد و سبب ایجاد شوقی در مخاطب می شود که به دنبال کشف اغراض الهی باشد و به سمت تدبر در قرآن گام بردارد چنانچه خداوند می فرماید &amp;#8220;ولقد صرّفنا فی هذالقرآن لیذکّروا&amp;#8221; (سوره اسراء، آیه 17). ( دفتر نشر فرهنگ و معارف قرآن کریم ، 1382)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;11-2حکمت تکرار معنوی&lt;br /&gt;در تعریف تکرار معنوی /ان را تکرار معنا دانستیم، اعم از یک معنا به شکل داستان و قصه های قرآن و همچنین معانی دیگر همچون بیان معنای توحید با الفاظ گوناگون ولیکن چون تکرار قصص قرآن بیشترین قسمت از تکرار معنوی را شامل می شود و به محض بیان تکرار معنوی، تکرار قصه های قرآن یادآوری می شود پس دراینجا به انگیزه های تکرار قصه های قرآنی پرداخته می شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;11-2-1تثبیت قلب پیامبر &lt;br /&gt;قرآن کریم به تدریج و در طی 23 سال بنا به ضرورت و سهولت در کار بندگان و با پیشرفت آنها در دین و با آمدن موعظه های پی در پی برای بیداری آنان فرو فرستاده شده است، به همین سبب در آیات مکّی یک قصه به صورت کلی ذکر شده است و پس از آن بنابر رخدادهای که اتفاق می افتاد جنبه های دیگر داستان مطرح می شد، تا هر زمان  موعظه ای برای مردم باشد. حال اگر تمام آیات به یکباره عرضه می شد. تمام فریضه ها بر مسلمانان و بر کسانی که می خواستند وارد دین شوند گران می آمد و خداوند دلیل به یکباره نیامدن قرآن را تثبیت قلب پیامبر می داند &amp;#8220;وقال الذین کفروا لولا نزل علیه القرآن جمله واحده کذلک لنثبث به فوادک &amp;#8230;&amp;#8221; (سوره فرقان، آیه 32). (سعد زغلول، 1389،ص 182)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همچنین هنگامی که پیامبر از آزار مشرکان دلگیر می شدند، خداوند بر حسب حال و مقام به بیان و تکرار در قصص پیامبران پیشین می پرداختند، تاسنت الهی را در حفظ و حمایت پیامبر گوشزد نماید&quot;و کلّاً نقصّ علیک من انباء الرسل مانثبت به فوادک&amp;#8221; (سوره هود، آیه 120). (دفترنشرفرهنگ و معارف قرآن کریم، 1382، ص 578)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;11-2-2دفع توهم حصر&lt;br /&gt;  چون قصه های قرآن بنا بر اقتضای رخدادی نازل می شد، ممکن بود که این توهم را ایجاد کند که این داستان و شان نزولش منحصر به همین مورد است و دیگر موارد را شامل نمی شود پس خدا وند با نزول دوباره آن قصه در زمانی دیگر این توهم راباطل نموده و بیان می نماید که قصه های قرآن برای پندگیری است و منحصر به زمان و یا حادثه و یا شخص خاص نمی گردد (همان).&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;11-2-3بیان اعجاز &lt;br /&gt;نوع پردازش قصه های قرآن  و تصویر سازی دقیق همراه با تکرار یک قصه در اسلوب های مختلف سبب شده که اعجاز بیانی قرآن مشخص شود و به قدری این داستانها در عین تکرار با فصاحت همراه  شده اند که کمترین ملال و خستگی به خواننده منتقل نمی نماید و نوعی تحدی است که همگان  از آوردن مثل قرآن عاجزند با هر نظمی که باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;11-2-4تعدد اهداف  و اغراض قصص&lt;br /&gt;یک قصه ممکن است ابعادی گوناگون داشته باشد و با یک بارگفتن، پیام های آن پایان نیابد، بلکه در هربار به لحاظ بعدی از ابعاد آن تکرار شود و مناسبتی جدید جایگزین گردد، بنابراین قصص دائماً در برابر اغراض دین خاضع و فرمانبردارند و تکرار حلقه هایی از یک قصه برای نیل به هدف و غرض جدید است (همان).&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;12نتیجه گیری&lt;br /&gt;با تامل در آیات قرآنی در می یابیم که برخی از الفاظ یا آیات و یا قصه های قرآن تکرار شده است که می توان آنها را در دو بخش تکرار لفظی و تکرار معنوی دسته بندی نمود و با بررسی تکرار در زندگی انسانها دانستیم که زندگی انسانها با تکرار عجین شده است و نه فقط قرآن، بلکه دیگر متون نیز در آنها تکرار وجود دارد و همین رواج تکرار در دیگر ابعاد زندگی انسانها و کاربرد آن در علوم مختلف سبب خواهد شد که پاسخی باشد بر خرده گیری کسانی که وجود تکرار در قرآن را وسیله ای برای اهانت به ساحت قرآن قلمداد نموده اند. انگیزه ها و حکمت هایی نیز برای تکرار لفظی ذکر شده است که نشان دهنده غرض خداوند از آوردن تکرار در قرآن می باشد از جمله تاکید –دفع توهم- مقولیت کلام و&amp;#8230; و همچنین تکرار قصه های قرآن که تکرار معنوی می باشد به سبب انگیزه هایی چون، تثبت قلب پیامبر، دفع توهم حصر و بیان اعجاز و تعدد اهداف و اغراض قصص قرآن می باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;13منابع&lt;br /&gt;قرآن کریم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حسینی، سید ابوالقاسم، تکرار در قصه های قرآنی، گلستان قرآن، 1383، ش 179.&lt;br /&gt;خرقانی، حسن، جستاری در تکرار بندهای قرآنی، قرآن شناخت، 1391، ش 9.&lt;br /&gt;دفتر نشر فرهنگ و معارف قرآن کریم، دایره المعارف قرآن کریم، قم، بوستان کتاب، 1382.&lt;br /&gt;راغب اصفهانی، ابوالقاسم حسین بن محمد، مفردات الفاظ قرآن کریم، بیجا، دار الکتب العربی، 1392 ق.&lt;br /&gt;زرکشی، بدر الدین، البرهان فی علوم القرآن، بیروت، دار المعرفه، 1391 ق.&lt;br /&gt;ساروی، پریچه، تبیین علل تکرار آیاتی از قرآن کریم، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، 1379، ش 156.&lt;br /&gt;سبز علیپور، جهاندوست، تکرار بلاغی، اهمیت و لزوم بازنگری، پژوهشهای فلسفی، 1388، ش 211.&lt;br /&gt;سعد زغلول، نقش قرآن در تکامل نقد ادبی، ترجمه علی اوسط ابراهیمی، قم، بوستان کتاب، 1389.&lt;br /&gt;سیوطی، جلال الدین، الاتقان فی علوم القرآن، بیجا، مکتبت فخرالدین، 1380 ق.&lt;br /&gt;طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، موسسه الاعلمی، 1394 ق.&lt;br /&gt;علوی مقدم، محمد، سر بلاغی تکرار در آیات قرآن، مشکوه، 1363، ش 4.&lt;br /&gt;متحدین، ژاله، تکرار، ارزش صوتی و بلاغی آن، جستارهای ادبی، 1354، ش 43.&lt;br /&gt;نرم افزار جامع التفاسیر.&lt;br /&gt;نرم افزار مشکوه.&lt;br /&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://sadat1214.kowsarblog.ir/تکرار-در-قرآن-و-حکمت-های-آن&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;سادات&lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://sadat1214.kowsarblog.ir/تکرار-در-قرآن-و-حکمت-های-آن</link>
							</item>
				<item>
			<title>کاربرد کرسی در قرآن</title>
						<description>&lt;p&gt;&lt;br /&gt;دوبار در قرآن واژه کرسی به کار رفته است، یکبار در آیه 255 سوره بقره و آیه نیز به دلیل وجود همان لفظ به «آیه الکرسی» مشهور شده است.&lt;br /&gt;دوبار در قرآن واژه کرسی به کار رفته است، یکبار در آیه 255 سوره بقره و آیه نیز به دلیل وجود همان لفظ به «آیه الکرسی» مشهور شده است؛ «اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ ۚ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ ۚ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ ۗ مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ ۚ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ ۖ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ ۚ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ ۖ وَلَا يَئُودُهُ حِفْظُهُمَا ۚ وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ» و یکبار نیز در آیه 34 سوره ص؛«وَلَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمَانَ وَأَلْقَيْنَا عَلَىٰ كُرْسِيِّهِ جَسَدًا ثُمَّ أَنَابَ».&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;که آیه دوم در معنای لغوی استعمال شده است و بحث فقط بر سر آیه اول (255 سوره بقره) می باشد، که منظور از کرسی خدا چیست؟ ابتدا روایات را بررسی خواهیم نمود و روایاتی که مفهوم و معنای کرسی را مطرح نموده اند، بیان نموده و سپس متذکر آراء و نظرات برخی از مفسران شیعه و سنی شده و همچنین «کرسی» را در کتاب مقدس مورد بررسی قرار داده و سپس به جمع بندی آراء پرداخته خواهد شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;معنای لغوی کرسی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;راغب اصفهانی: کرسی در عرف جامعه به تخت هایی اطلاق می شود که بر آن می نشینند«وَلَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمَانَ وَأَلْقَيْنَا عَلَىٰ كُرْسِيِّهِ جَسَدًا ثُمَّ أَنَابَ» (سوره ص، 34)، به معنای همان کرسی است؛ از کرسی گرفته شده است به معنای اصل و اساس چیزی است و همچنین به هر چیز به هم پیوسته، همانند اوراق مکتوبی که تالیف شده باشند، «کرسی» گویند. (راغب اصفهانی 1404 ق، 428)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;معنای لغوی عرش، تخت پایه بلند سقف داری است که معمولاً فرمانروایان بر آن می نشینند و به تدبیر امور می پردازند. نخستین مفهوم کرسی تخت ساده و پایه کوتاه است که معمولاً استادان روی آن قرار می گیرند، امروز هم عنوان «صاحب کرسی دانشگاه» متداول است و به اهل علم، «اهل کرسی» و «کراسی» می گویند؛ زیرا هنگام تدریس بر تخت می نشینند و به علاوه، تکیه گاه مردم محسوب می‌شود. (مجمع البحرین) (مختاری، پژوهش عرش خدا و تفاوت آن با کرسی)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;«کرسی» از (ک ر س) به معنای وصل کردن اجزای ساختمان است و اگر تخت را کرسی می‌خوانند به این جهت است که نجار اجزای آن را به هم می چسباند. (التحقیق فی کلمات القرآن)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در زبان عربی کرسی را چهارپایه ای می‌گویند که شاهان هنگامی که بر عرش جلوس می‌کنند پاهای خود را روی آن می گذارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در بسیاری از مواقع این کلمه را کنایه از ملک و سلطنت می گیرند و می گویند فلانی از کرسی نشینان است، یعنی منطقه نفوذی و قدرت وسیعی دارد. همچنین به علم نیز کرسی گفته می شود، و دفتری که در آن علم نوشته شده باشد «کراسه» می‌گویند و علما را «کراسی» می‌گویند. (اساس البلاغه، شرح لغت کرسی)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس گفتیم که «کرسی» از (کرس) بر وزن (ارس) گفته شده که به معنای اصل و اساس می باشد. (مفردات) و گاهی نیز به هر چیزی که به هم پیوسته و ترکیب شده باشد گفته می شود. (التحقیق) به همین جهت به تخت های کوتاه کرسی می گویند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از آنجا که استاد و معلم به هنگام تدریس و تعلیم بر کرسی می نشینند گاهی کلمه «کرسی» کنایه از علم می باشد. و نظر به اینکه کرسی تحت اختیار و زیر نفوذ و سیطره انسان است گاهی به صورت کنایه از «حکومت» و «قدرت» و «فرمانروایی بر منطقه ای» به کار می رود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کرسی در روایات&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از امام صادق علیه السلام نقل شده که خورشید یک هفتادم از نور کرسی است و کرسی یک هفتادم از نور عرش است. (نورالثقلین)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امام صادق علیه السلام: هر چیزی در کرسی است و آسمان و زمین هم در کرسی است. (البرهان و نورالثقلین)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امام صادق علیه السلام: زراره می گوید از امام صادق علیه السلام درباره این قول خداوند پرسیدم که «وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ» آیا آسمان و زمین کرسی را در خود جای داده اند و یا آنها یا آسمانها و زمین کرسی را در خودشان جای داده‌اند؟ فرمودند: کراست که آسمانها و زمین را در خود جای داده است و عرش و هرچه خدا آفریده در کرسی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امام صادق علیه السلام: در دعای روز عرفه خدایا به حق تمام چیزهایی که به نام توست و به حق تمام چیزهایی که به اسم اعظم تو ختم می شود از تو درخواست می نمایم و به عظیم ترین، بزرگترین و والامرتبه ترین مرتبه نامی که به آن که بدان بر عرشت تکیه زده ای و به موجب آن بر کرسیت بالا رفته ای&amp;#8230; (تفسیر اهل بیت علیهم السلام جلد ۲ صفحه ۲۹۸)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امام صادق علیه السلام: کسی که هفت آسمان را آفرید و از زمین نیز همانند آنها را (طلاق/ ۱۲) و آن هفت زمین را آفرید با همه آنکه در درونشان و همه کسانی که روی آن هستند&amp;#8230; این هفت (زمین)، دریایی پوشیده، کوه‌های سرد و مرده و هوا و حجاب های نور، در مقایسه با کرسی همچون حلقه‌ای رها شده در صحرای هموار است. (البرهان البحارالانوار جلد ۵۷ صفحه ۸۳)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امام صادق علیه السلام: مفضل گفت از حضرت صادق علیه السلام پرسیدم «عرش و کرسی چه هستند؟» فرمودند: عرش از یک جهت تمام جهان خلقت و سراسر هستی است و کرسی، ظرف آن مجموعه است؛ از جهت دیگر عرش همان دانشی است که خدا به پیامبران علیهم السلام و فرستادگان و حجت های خود عطا فرموده است و کرسی همان دانشی می باشد که اختصاص به ذات مقدس خودش داشته و هیچ کس از پیامبران و حجت های خودرا از آن آگاه نساخته است. (معانی الاخبار، صفحه ۲۹)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بر اساس همین روایت است که برخی از مفسران کرسی را علم و دانش گرفته‌اند علم و دانش اختصاص خداوند که آن را به پیامبرانش ارزانی داشته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امام علی علیه السلام: کرسی مایع کرسی ما به آسمانها و زمین احاطه دارد و آنچه میان آنهاست و آنچه در زیر زمین است و اگر سخن بلند گویی، او به راز نهان و نهان تر آگاه است. (طه/ ۷۶) این کلام خدای متعال است که می فرماید «وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ» (کافی جلد ۱ صفحه ۱۲۹)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امام صادق علیه السلام: ما می‌گوییم که این آیه کریمه «وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ» در مقام بیان آن است که خداوند بر عرش سیطره دارد بدون آنکه عرش حامل و حاوی و شامل خدا باشد. پس هرچه را خداوند داخل در عرش و کرسی می‌داند، ما نیز آن را قبول می‌کنیم و این را نفی می‌کنیم که عرش و کرسی را در بردارنده ی او باشند یا خداوند عزوجل نیازمند مکانی یا چیزی از مخلوقاتش باشد، بلکه تمام آفریدگان خدا هستند که محتاج به نیازمند او می باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از امام علی علیه السلام در مورد آیه«وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ» سوال شد، ایشان فرمودند: آسمانها و زمین و آنچه در آن هاست بخشی از مخلوقاتی هستند که در درون کرسی قرار دارند و کرسی به فرمان خدا توسط چهار فرشته حمل می‌شود، یکی از آن فرشته ها در صورت و ظاهر انسان ها است که این صورت نزد خداوند گرامی ترین چهره است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کرسی از نظر مفسران شیعه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برخی کرسی را کنایه از قدرت خدا می‌دانند که آسمانها و زمین را در بر گرفته است. آیه الکرسی به مردم می فهماند که خداوند نه تنها مالک عالم و عالم به تمام مملوک های خودم است بلکه سراسر هستی با همه مخلوقاتش، تحت سلطه و قدرت اوست و مردان قدرت نامحدود خالق را با قدرت مخلوق مقایسه نکنند، زیرا خستگی از عوارض ماده است. (تفسیر نور، محسن قرائتی)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;طبرسی در مجمع البیان در معنای «کرسی» چهار قول را نقل می کنند از جمله:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;علم و آگاهی خدا آسمانها و زمین را فرا گرفته است. (از ابن عباس) و حضرت امام باقر و امام صادق علیهما السلام نیز همین وجه نقل شده است و به دانشمندان کلمه «کرسی» گفته شده است، زیرا قوام دین و دنیا با آن بستگی دارد.&lt;br /&gt;کرسی همان عرش است.&lt;br /&gt; مراد ز «کرسی» پادشاهی و سلطنت و قدرت است، همانطور که می‌گویند «اجعل لهذ الحائط کرسیا» برای این دیوار و ستونی قرار بده که کرسی به معنای ستون استعمال شده است و معنای آیه این است که قدرت و عظمت او آسمان ها و زمین را فرا گرفته است.&lt;br /&gt; «کرسی» تختی است غیر از عرش و نقل شده که از ابی عبدالله و نزدیک به آن نقل شده که آسمان ها و زمین در مقابل «کرسی» نیست جز چون حلقه‌ای در یک بیابان و «کرسی» نسبت به عرش نیز مانند حلقه ای است در بیابان. (طبرسی، مجمع البیان)&lt;br /&gt;علامه طباطبایی در المیزان ذیل آیه ۲۵۵ سوره بقره در مفهوم کرسی می نویسد: کرسی که به معنای وصل کردن اجزای ساختمان است، از آن جهت به تخت، کرسی گفته شده که اجزای آن به دست نجار و یا صنعتگر در هم فشرده به هم چسبیده است و بسیاری از مواقع این کلمه را کنایه از ملک و سلطنت می‌گیرند و می‌گویند فلانی از کرسی نشینان است یعنی او منطقه نفوذی و قدرت وسیعی دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با توجه به جملات قبل در این آیه این معنا فهمیده می شود که مراد از « وسعت کرسی»، احاطه مقام سلطنت الهی است و ایشان از میان معانی محتمل برای کرسی این معنا را بر می گزینند، که مراد از آن مقام ربوبی است، همان مقامی که تمام موجودات آسمانها و زمین قائم به آن هستند، چون مملوک، مدبر و معلوم آن مقام هستند. پس کرسی مرتبه ای از مراتب علم است و وسعت کرسی خدا مرتبه ای از علم خدا، آن مرتبه است که تمامی عالم قائم به آن است و همه چیز در آن محفوظ و نوشته شده است. (ترجمه المیزان، جلد 2 صفحه 513)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کرسی از نظر مفسران اهل سنت&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در تفسیر طبری، ابن کثیر و سیوطی از خلیفه دوم عمر روایت کرده اند، زنی به خدمت پیامبر رسیده و از حضرتش رفتن به بهشت را درخواست کرد، پیامبر در جواب او پس از گرامی داشتن خداوند فرمود: کرسی خداوند به پهنای زمین به آسمان ها وسعت دارد و دارای صدای غرغری می‌باشد، مانند صدای غرغر جهاز نوی شتر که از سنگینی خدا غرغر می کند خدا چهار انگشت از هر سمت کرسی بیشتر است. (الدر المنثور، سیوطی، جلد ۲، صفحه 17)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بر این اساس برخی از اهل سنت کرسی را یک جسم مادی پنداشته و گمان می‌کنند که خداوند نیز مانند یک جسم مادی روی آن قرار دارد و چنین تصور می‌کنند که کرسی خدا به اندازه ای بزرگی است که آسمانها و زمین را فرا می‌گیرد. منشأ این روایت از کعب الاحبار یهودی است که به دستور خلیفه اول و دوم برای تفسیر قرآن به منبر می رفت و از مطالب موجود در تورات برای مردم بیان می‌کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حشویه و ظاهر گرایان، کرسی را محل نشستن خداوند می دانند. (فرهنگ نامه علوم قرآنی، صفحه 92) گروهی از فیلیسوفان مسلمان با استناد به هیئت بطلیموسی معتقد بودند کرسی همان فلک هشتم و محل استقرار ستارگان است. عده ای آن را جسم بزرگ کیهانی دانسته و عده ای نیز معتقدند عرش و کرسی همان سیاره زحل (مشتری) است. (مختاری، عرش الهی، واگرایی و همگرایی آن با کرسی، صفحه 54)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رشید رضا در المنار کرسی را همان علم الهی می‌داند و از قول بعضی از مفسران اهل لغه می نویسد: «کرّس الرجل» یعنی زیادی علم مرد یعنی علم خداوند تعالی به آنچه که مردم می دانند احاطه دارد و برخی از مفسران هم آن را عرش گفته‌اند و همچنین برخی از افراد آن را تمثیلی برای فرمانروایی خداوند می دانند (همچون زمخشری) و آیه بر این مسئله دلالت دارد که چیزی است که آسمانها و زمین را در بر گرفته است و در تعیین آن که چیست متوقف نشده است. و در اینکه علم است یا ملک (فرمانروایی) است؛ یا جسم کثیف است یا لطیف. یعنی اینکه اگر علم الهی است امری است آشکار و اگر از مخلوقاتی از عالم غیب است که ما در مورد حقیقت آن بحث نمی کنیم؛ مثل افراد زیادی که گفته اند فلک هشتم از افلاک نه گانه است که فلاسفه یونانی‌گفته اند و برخی از مردم هم از آن پیروی کرده اند، بدون اینکه علمی داشته باشند، در حالیکه از بزرگترین گناهان است. (المنار، رشید رضا، جلد ۳ صفحه 28)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زمخشری در کاشف نیز در معنا و مفهوم کرسی چهار وجه کرده‌اند: 1- کرسی فقط تمثیلی است برای بیان عظمت و وسعت آن و در واقع تمثیلی حسی است، چون خدا می فرماید: «و ما قدرو الله حق قدرته». ۲-بیانگر وسعت علم خداست، به همین جهت آن را به مکانی که کرسی عالم است را تسمیه آورده. 3- بیانگر وسعت فرمانروایی خداوند است. 4- بنا بر آنچه روایت شده آن است که کرسی در میان عرش آفرید و چیزی غیر از آن آسمان و زمین است و به نسبت عرش بسیار کوچک است. (کشاف، زمخشری جلد ۱، صفحه ۳۰۱)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کرسی خدا در کتاب مقدس&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در کتاب مقدس لفظ کرسی بیشتر به معنای لغوی آن به کار رفته است و فقط در برخی از موارد به عنوان ملک و فرمانروایی به کار رفته است و در مواردی هم از کرسی به عنوان آسمان یا زمین نام برده شده است، از جمله:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هیچگاه قسم نخور، نه به آسمان که تخت خداست و نه به زمین که پای انداز (کرسی) اوست. (اعمال رسولان، ۷:۴۹ ) در اینجا زمین را به عنوان کرسی در نظر گرفته است.&lt;br /&gt;متبرک باد یهوه که به تو رغبت داشته و تو را به کرسی خود نشانده. (پادشاهان10:9) در اینجا کرسی به معنای لغوی خود استفاده شده است. (دوم تواریخ 9:8)&lt;br /&gt;اگر همه دنیا به هم بریزد و خدا همچنان در جایگاه قدس خود باقی است و در آسمان بر کرسی خود نشسته است و از آنجا انسانها را می نگرد.&lt;br /&gt;به فرمان خدا گوش بده چون خدا در آسمان بر کرسی خود نشسته و لشکریان آسمان در سمت چپ و راست خدا گرد آمده‌اند. (که منظور از لشکریان فرشتگان است)&lt;br /&gt;این مواردی است که موجب توهم جسمانیت به وجود کرسی را برای خدا به وجود آورده و به آموزه‌های مسلمانان نیز وارد شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هر که با آسمان قسم خورد، به کرسی خداوند که بر آن نشسته است، قسم خورده است. (انجیل متی 22 و 23) در این مورد آسمان را کرسی خدا دانسته است.&lt;br /&gt;جمع بندی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از مجموع دیدگاه‌ها و نظریاتی که درباره با در رابطه با «کرسی خدا» مطرح شده در می‌یابیم که برخی از مفسران نسبت به این موضوع ترجیح داده اند سکوت همراه با ایمان را انتخاب نمایند و برخی نیز همچون جسم گرایان (همچون اشاعره) با تمسک به ظاهر آیات و روایات پنداشته اند که خداوند دارای تختی عظیم و مادی است که با نشستن بر روی آن و تدبیر امور می پردازد؛ و برخی نیز (رشید رضا به نقل از عبده) کرسی را همان فلک هشتم دانسته است که با تأثیر از فلسفه یونان چنین برداشتی داشته اند؛ و دسته‌ای دیگر نیز از کرسی مفهوم کتابی آن را استنباط کرده اند و بیان داشته اند که معنای علم یا قدرت خداوند به مقام فرمانروایی خدا است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://sadat1214.kowsarblog.ir/کاربرد-کرسی-در-قرآن&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;سادات&lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://sadat1214.kowsarblog.ir/کاربرد-کرسی-در-قرآن</link>
							</item>
			</channel>
</rss>
